RSS Feed
  1. بطالت

    ۱۱ فروردین ۱۳۹۹ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    یه وقت هایی مغز دیگه عملکرد خودش رو نداره و انسان دوست داره وقت خودش رو به بطالت بگذورنه. حالا این بطالت گاهی می شه دیدن تلوزیون، گاهی می شه روزنامه خوندن، گاهی پرسه در شبکه های اجتماعی، گاهی هم گیمینگ

    جدیداً تصمیم گرفتم یه مقدار به گیمینگ روی بیارم.

     

    نیاز به دسته بازی داشتم. دسته های مختلف رو زیر و رو کردم. ته جستجو در اینترنت ، رسیدم به دسته ای که تقریباً انتخاب هیچ کس نبود!

    دسته پلی استیشن سونی ۳ – PS 3 Controller

     

    خب این دسته مال ps 3 هست. چه ویژگی داره؟ ارزونه ( در حد دسته هایی که یکی دو هفته کار می کنند ) ، برند هست، وایرلس و سیمی کار می کنه، شوکر داره و بالاترین کیفیت ممکن ساخت رو داره.

     

    خب ولی دسته ps 3 هست. با یه تبدیل ساده نرم افزاری که از روی سایت گیت هاب گرفتم، تبدیل شد به دسته xbox و ویندوز این دسته رو xbox می شناسه. و تمام بازی ها دیگه قبولش دارند. به همین سادگی!

     

    یعنی با ۱۷۰ هزار تومان صاحب دسته ای وایرلس، با نهایت کیفیت و طول عمر شدم!


  2. کرونا

    ۲۵ اسفند ۱۳۹۸ توسط مرتضی م

    بسم الله

    ادم ها تو موقع سختی سعی می کنند به هم جملات امید دهنده بگویند. غافل از اینکه دنیا اینگونه کار نمی کند. قسم به میلیون ها جمله “این نیز بگذرد” که پشت در توالت ها در سربازخانه ها نوشته شده، دنیا جور دیگه ای کار می کند!


  3. پنج اس

    ۱ اسفند ۱۳۹۸ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    دوباره این فرمانده احمق قرارگاه سوژه شد.

     

    روز سه شنبه جمع مون کرد، بعد از بخط شدن در مورد سیستم پنج اس (۵s) توضیح داد که بخشنامه شده سیستم ۵ اس رو اجرا کنیم و روز ۱۱ و ۱۲ اسفند هم بازرس های این سیستم میان. پس باید همه جا رو تمیز کنیم، اتاق هاتون هم گرد گیری کنید.

    بعد گروه گروه مون کرد و راه افتادیم در پادگان، قرار شد سنگ و چوب و آهن ها رو یجا جمع کنیم، اشغال ها هم بریزیم داخل پاکت زباله. اینجوری ۵S رو اجرا می کنیم.

     

    + در دلم گفتم احمق بیشعور، ۵S چیز دیگه ای هست، اینی که تو می گی صرفاً خونه تکونی دم عیده!


  4. دارت

    ۲۷ بهمن ۱۳۹۸ توسط مرتضی م

    بسم الله

    ما یکشنبه صبح ها، در اختیار گردان قرارگاه پادگان هستیم و معمولاً کار نظافتی مختصری بهمون می دن.

    امروز هم مثل معمول، دژبانی دفترچه های عبور و مرور ما رو نگه داشته بود که بریم گردان قرارگاه.

    حدود چهل دقیقه ای بی حوصله، سرپا، نشسته، تو سرما و … منتظر موندیم تا اینکه یک مربی ورزش امد و گفت مسابقه دارت داریم. قبل اش هم از رفقا شنیده بودم فرمانده گردان قرارگاه می خواد این دفعه به بچه ها حال بدهد و بجای نظافت، مسابقه برای بچه ها در نظر گرفته.

    منم بهش اعتراض کردم این چه وضعشه، ما رو بزور اینجا الاف کرده اند که دارت مسابقه هست؟ می شه من برم پی کارم؟

    ایشان هم به فرمانده گردان قرارگاه منتقل کردن، فرمانده هم گفتن بیخود کردن. یکشنبه صبح ها در اختیار گردان قرارگاه هستند و الان تصمیم گرفتم دارت بازی کنند. کسی هم حق اعتراض ندارد!

     

    یعنی حتی یک نظامی بخواهد به سرباز هم لطف کند، باید زوری باشد. دهنش سرویس!


  5. برجک

    ۱۱ بهمن ۱۳۹۸ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    بالاخره کار منم به برجک کشید. بعد از یک سه ماه و نیم سربازی سر و کارم به برجک افتاد.

    مشرف به اتوبان بودم و هر ماشینی که برایم بوق می زد یا دست تکان می داد جان تازه ای می گرفتم!


  6. فرمانده

    ۹ بهمن ۱۳۹۸ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    لطف خدا تا حالا سه تا فرمانده داشتم که هر سه انسان شریفی است. این فرمانده ام جانباز مدافع حرم هست که تخصص در شعر و فیلمبرداری و خبر نویسی دارد. بهتر از همه، اخلاق خوبی دارد و انسان شریفی است.


  7. نامه ای به دوست

    ۶ بهمن ۱۳۹۸ توسط مرتضی م

    سلام

    اگر اطلاعات را بکوپی، بعد با هم قاطی کنی، بعد سر کوه های مختلف قرار دهی، به اذن خدا باز سازی اش خواهم کرد!

    اگر بخواهی تو اینترنت مخفی شوی، اکانت پاک کنی،اکانت جدید بسازی،  زیر آبی بروی پیدایت می کنم.

    اگر …


  8. سربازی تخصصی

    ۵ بهمن ۱۳۹۸ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    به لطف خدا و توسل به ائمه، یه واحد عالی افتادم.

    ان شاءالله چهارشنبه این هفته دوره تخصصی فیلمبرداری با پهباد شروع می شه.


  9. روزهای سخت

    ۲ بهمن ۱۳۹۸ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    روزهای سختی هست. درگیر جابجایی یگان از لشگر عملیاتی ۱۷ به یه جای راحتم . صحبت ها شده ولی گره در کار افتاده. از طرفی هم بعد ساعات اداری، به دانشگاه می رم و با همه خستگی هایی که یک سرباز داره ، شروع ساعت کاری ام می شه. بعضی وقت ها می خوام از خستگی بشکنم ولی باید تحمل کرد.

    خدایا به رضایت راضی ام.


  10. سجاد هاشم پور

    ۲۸ دی ۱۳۹۸ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سجاد هاشم پور ، یکی از بهترین و صمیمی ترین دوستان زمان خدمت. هیچ وقت دوستی مثل ایشان نداشتم. همه کارها با هم بودیم، صبحانه، ناهار ، شام، سنگر کندن، دویدن ، پست دادن و دانشگاه محلاتی هم با هم بودیم.

    یک لر عشایری اهل مطالعه! با فرهنگ تر از تمام مدعیان شهر های بزرگ

    یک بار در دوره آموزشی شدیداً مریض بودم، سجاد بدون اینکه با من هماهنگ کند، با پست قبلی هماهنگ کرده و خودش جای من پست داد. بی هیچ چشم داشتی! جوری زندگی می کرد که می شد روایت زندگی اش را در کتاب های شهید نوشت.

    خوش خنده و خوش دل. بعد از سه ماه هم خدمتی بودن با ایشان، به جبر روزگار، از هم جدا شدیم. سجاد رفت یاسوج و من ماندم و پادگان های قم . . .