RSS Feed

#آتش_به_اختیار

۲۴ خرداد ۱۳۹۶ توسط مرتضی م

بسم الله الرحمن الرحیم

سال ۹۱ بود، برای جشنواره اختراعات دعوت شده بودیم. سرکار خانم سلطانخواه برای نخبگان، سخنرانی پرت و پلایی کرد. یکی از دوستان حوصله اش سر رفت و با تمام قدرت برایش دست زد. بقیه هم دست زدند و سلطانخواه مجبور شد بدون خداحافظی از پشت تریبون برود.

رسیدیم به قول مرحله آخر.

قرار بود رئیس جمهور وقت سخنرانی کند اما از آنجا که مثل همیشه بی برنامه بود ، نیامد! معاون باحال اش که الان هم زندان است را فرستاده بود. این بنده خدا شهره سخنرانی های بدون مطالعه بود. می توانست ساعت ها حرف مفت و بی ربط بزند. شروع کرده بود به بیان ویژگی های اجلاس عدم تعهد. انگار حالی اش نبود که این جا جشنواره اختراعات است و حضار هم کلافه شده بودند. نصف سالن هنگام سخنرانی خالی شد ولی ایشان ادامه داد و ادامه داد. دیگر به وقت نماز رسید، بجای صوت ملکوتی اذان، بازهم صحبت های بی ربط ایشان را می شنیدیم. یک آنالیزی از محیط کردم و امپلی فایر اصلی را پیدا کردم. سمت امپلی فایر رفتم و آن را خاموش کردم. صدای حضرت خوابید! دیگر شنیده نمی شد. محافظ اش متوجه بنده شد و آمد کتک ام بزند.

یاد حرف بابا افتادم که در جنگ جرئت از قدرت مهم تر است.

به سرعت سمت بنده آمد.

با این که قد اش نیم حدود متر از بنده بلند تر بود و چهارشانه بود، رفتم که کتک اش بزنم. آستین ها بالا زدم و با سرعت به سمت اش رفتم. به دومتری اش که رسیدم ترسید! و برگشت. تعقیبش کردم. خود جناب زندانی که این جریان را دید، سخنرانی اش را با بلندگوی خاموش قطع کرد و خداحافظی آرامی کرد . . .


بدون دیدگاه »

بدون دیدگاه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *