RSS Feed

اردیبهشت, ۱۳۹۵

  1. قبولی

    اردیبهشت ۲۹, ۱۳۹۵ توسط مرتضی م

    بسم الله

    قبولی! شیرین است.

    الحمدلله


  2. شهید

    اردیبهشت ۲۹, ۱۳۹۵ توسط مرتضی م

    کس چون تو طریق پاکبازی نگرفت
    با زخم نشان سرفرازی نگرفت
    زین پیش دلاورا کسی چون تو شگفت
    حیثیت مرگ را به بازی نگرفت


  3. هفته پرماجرا

    اردیبهشت ۲۹, ۱۳۹۵ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    گاهی اوقات روزمرگی دلم می خواهد! هفته سریع و پرماجرایی گذشت.

    شنبه به مجنتو ور می رفتم. یک شنبه کارت ویزیت طراحی می کردم و سایت ام را بهتر کردم.

    همچنین دستگاه فشار کل را برای نمایشگاه دستاوردهای تحقیقاتی دانشگاه آزاد اسلامی! آماده کردم. خبر شهادت علیرضا بابایی داغم کرد. بعد از آماده کردن دستگاه، معاون پژوهشی دانشگاه آزاد و رییس دانشگاه آزاد قزوین برای بازدید آمدند. همانجا طرح مان جز ۳۴ طرح برتر انتخاب شد!

    دوشنبه به دانشگاه آزاد رفتیم و دستگاه را سوار کردیم. همچنین قبل از حرکت به سمت تهران، پروژه تحقیقاتی را برای سبز یکدست پوش ها ارسال کردم. دانشگاه آزاد خیلی خوش گذشت و آنجا توانستم رییس یکی از زاغه های مهمات صنعتی را متقاعد کنم تا روی پروژه نیمه کاره ی دوران جوانی ام کار کنم. این دفعه با دریایی از امکانات!

    سه شنبه شرکت ریلی بودم. یکی از دستگاه ها دست مشتری اشکال جزئی پیدا کرده بود، به دانشگاه شریف رفتم و تعمیرش کردم. از آنجا مستقیم به اراک رفتم و اولین منبر ام را اجرا کردم! بعد به قم برگشتم.

    چهارشنبه به نمایشگاه صنعت ریلی رفتم. لذت نمایشگاه رفتن دست خالی و حضور به قصد مذاکره، لذت خاصی است!

    مدارک ثبت اختراع ام تکمیل شده و الآن باید برای داوری فنی مرکزی را معرفی کنم.

    چند دقیقه دیگه هم حاج آقا رفسنجانی برای بازدید اختراع به نمایشگاه دستاوردهای دانشگاه آزاد می آید و طرح مان را رونمایی می کند!


  4. پاهایش

    اردیبهشت ۲۸, ۱۳۹۵ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سرپرست خوابگاهی داشتیم که بسیار مهربان، گرم و متواضع بود. روش تبلیغی عجیبی داشت. بچه های اهل نماز جماعت خوابگاه از جمله حقیر؛ هروقت از جلوی اتاقک شان رد می شدیم، به احترام مان تمام قد می ایستاد. دیده بودم این دوست مان با همین رفتار ساده اش، چندین نفر را نماز خوان کرد..

    همین تبلیغ صمیمی و ساده، همین تبلیغ پایی، خیلی موثر تر از آمدن و رفتن چندین تحصیل کرده اسم و رسم دار حوزه بود!

    شنبه گذشته، ۲۵ / ۰۲ / ۹۵ با همین پاها روی تله انفجاری رفت ، به آرزوی دیرینه اش رسید

    و امروز ۲۹ / ۰۲ / ۹۵ پیکر نیم سوخته اش تشییع می شود.


  5. آب حوض می کشیم!

    اردیبهشت ۲۵, ۱۳۹۵ توسط مرتضی م

    بسم الله

    طراحی کارت ویزیت تمام شد.

    فعلا به نسخه اولیه رسیده ام.

    no qr

     

    بدو بدو… کارت ویزیت طراحی می کنیم، آب حوض می کشیم!


  6. همیشه برای کارهای خودم، خودم بهترینم

    اردیبهشت ۲۵, ۱۳۹۵ توسط مرتضی م

    بسم الله

    نمایشگاه صنایع ریلی شروع شده. خیلی دیر کارهایم رو برای تبلیغ شروع کرده ام. هنوز کارت ویزیت چاپ نکردم. سایت ام هم مانده و تکمیل نشده. برگه ها و و و …

    این غرور کاذب یا واقعا اصلی صادق ، نمی دانم(!؟) که می گوید همیشه برای کارهای خودم، خودم بهترینم ؛ هم سرجایش هست. حتی الان که بدهکار زمان شده ام! حاضر نیستم طراحی کارت ویزیت ام را به کسی دیگر بسپارم. با اینکه به رایگان این کار را انجام می دهند! با وسواس زیاد مشغول شده ام!


  7. عدد موهومی

    اردیبهشت ۲۴, ۱۳۹۵ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    مفهومی در ریاضیات پیشرفته وجود دارد بنام عدد موهومی

    یعنی ما نمی دانیم اندازه اش چقدر است و نمی توانیم به خودی خود مثال طبیعی بزنیم مثلا نمی توانیم بگوییم iتا سیب

    اما در معادلات واقعی طبیعت ظاهر می شود. با آن معادله را حل می کنیم و اتفاقا جواب های دقیقی هم می گیریم!!!!

    یعنی ابزاری نامفهوم برای پیدا کردن جواب هایی ملموس

    بارها ازین مجموعه عدد استفاده کردم؛ جواب گرفتم. سر اخر وقتی از خودم می پرسم چه شد؛ جز حیرت باقی نماند!


  8. وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَهَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا ۗ إِنَّ اللَّهَ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ

    اردیبهشت ۲۴, ۱۳۹۵ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    بابا گاهگاهی جوشکاری می کند. این دفعه، سفارش ساخت صندلی تاب برای پسرکی است که تقریبا از گردن به پایین فلج است. این صندلی باید طوری باشد که هنگام شتاب های تاب، پسرک روی زمین کله نشود و فشاری هم به گردن این معلول گرامی نیاید. بعنوان تخت هم بتوان از آن استفاده کرد تا مدت طولانی روی آن بماند.

    پدرم در مورد ساخت صندلی مشورت کرد. سرآخر از صندلی دندان پزشکی ایده گرفتیم.

    حالا پدر طرح خم صندلی را روی موزاییک های خانه با گچ کشید. در مورد ابعاد خم شک داشت که برای برطرف شدن شک، روی زمین به پهلو دراز کشیدم. حالا باید خودم را جای معلول جا بزنم، تا برجستگی و گودی های کمرم را بابا بررسی کند، با شکل روی زمین مقایسه کند و سرآخر بسازد.

    همین که خودم را معلول فرض کردم، دلم خالی شد. هیچوقت به این وحشت نرسیده بودم. حتی تصور معلول بودن، تَکرار می کنم، تصور معلول بودن ، تمام بدنم را به لرزه انداخت. هنوز گیج این تصورات بودم که صدای غرش فرز به حال خودم آورد.

    وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَهَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا ۗ إِنَّ اللَّهَ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ

    خدایا ما را ببخش، بابت همه نعمت هایی که به ما دادی، شکرش را نمی کنیم، حتی به آن فکر نمی کنیم، اما تصور از دست دادنشان ترسناک است.


  9. اسحاق قربان توام این عید قربانی است این

    اردیبهشت ۱۶, ۱۳۹۵ توسط مرتضی م

    هوالله

    سال ۹۲ بود. سفارشی برای ساخت دستگاه دماسنج ۲۰ کانال گرفتم. دماسنجی که می بایست همزمان بیست نقطه دمایشان را اندازه گیری کنند. آن زمان در خواندن ترموکوپل اشتباه جدی داشتم و با پیچیده کردن بی حاصل مدار، کار خودم و کاربر را همزمان سخت می کردم. بدتر این بود که صحبت های یک دوستی را مثل قرآن در نظر گرفته بودم و اصلا روی پیشنهاد اش تحقیق نکرده بودم. البته خود او هم در زمینه ترموکوپل تخصص جدی نداشت.

    حال می بایست دماسنج ۲۰ کانال را می ساختم. با مبدل تک کانال AD7780 آشنا بودم و نتیجه اش این می شد؛ مداری وحشتناک با ۲۰ تراشه و حدود دویست مقاومت.

    کار افتضاح انجام شد. بیشتر از ۲۰ بار به دانشگاه مشتری رفتم، هر دفعه با فاصله یکی دو هفته، آن هم از سر صبح تا شب. مگر کار درست می شد؟ حتی چندبار هم شام به خانه مشتری رفتم!

    فکرش را که می کنم تنم می لرزد.

    گذشت و گذشت

    مشتری کارش انجام شد و مایه برکتی گشت، چرا که همان مشتری بخت برگشته خوش اخلاق مرا به صنایع ریلی بود.

    گذشت و تا همین اواخر، دستگاه یک سالی خاموش بود، دستگاه را از دانشجویش گرفتم و خواستم عقده ام خالی شود. انداختم اش گوشه ای! من ماندم و دو تا تراشه. یک تراشه میکروکنترلر و یک مبدل ۱۶ کانال. پنج تا مقاومت، چهارتا خازن، دو فریت بید، دو LED ، یک کانکتور USB و یک رفرنس

    همین. مدار بسیار دقیق درامد. حس می کنم ربات شده ام که عقده ام در سیم و سیخ و سوخال رفته.

    برای تکمیل عقده ام، مزاحم دوستی شدم، حضوری به من طراحی جعبه های پلکسی یاد داد. گویی مشتری نگون بخت، باید قربانی ام باشد، چه در طراحی قبلی، چه در این طراحی و چه در جعبه اش.

    آهان یادم رفت.  چند سالی هم با یک فروشگاه لوازم حرارتی کار می کردم. این دفعه کانکتور ترموکوپل ۲۲ هزار تومان قیمت داد. به دوستی دیگر گفتم، او هم برای اولین بار وارد این صنعت شد و کانکتور را دانه ای ۸ هزار تومان آورد.

    اینجاست که می گویند

    مست و پریشان توام موقوف فرمان توام

    اسحاق قربان توام این عید قربانی است این


  10. کارها

    اردیبهشت ۱۶, ۱۳۹۵ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    طی سالیان گذشته هیچگاه دید تجاری به پدیده اینترنت نداشته ام. حال به سرعت، تَکرار می کنم، به سرعت وارد بعد تجاری قضیه شده ام. کارهای نماد اعتماد الکترونیک تقریباً انجام شده است، حساب بانک سامان باز کرده ام، درگاه از شرکت راشاپی گرفته ام تا فعلا کار پیش رود، به نحو اعجاب انگیزی علاقه ام به عکس ها زیاد شده تا کار را بهتر انجام دهم، حتی فوتوشاپی که سالیان دراز کنار گذاشته بودمش، برایم برگشته و و و …

    افتتاح همزمان دو فروشگاه اینترنتی، در دست اقدام بودن یک فروشگاه اینترنتی دیگر، ساخت سه سایت شرکتی اطلاع رسانی، ساخت دو وبلاگ شخصی، همه همه در کمتر از یکماه، آن هم بدون استاد.

    حس می کنم شده ام شبیه ربات ها… گاهی کمرم پشت رایانه خشک می شود.