RSS Feed

دی, ۱۳۹۵

  1. از دست IE خلاص شدم، خلاص…

    دی ۲۷, ۱۳۹۵ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    اگر شما هم به اندازه من از اینترنت اکسپلورر بدتون میاد و فقط بخاطر سایت دانشگاه این مرورگر افتضاح رو باز می کنید، با این افزونه مشکل تون برطرف می شه
    می تونید سایت آموزش دانشگاه رو تو فایرفاکس باز کنید.

    https://addons.mozilla.org/fa/firefox/addon/ie-tab

     

     


  2. دانشگاه تهران

    دی ۲۱, ۱۳۹۵ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    من دانشگاه تهرانی نیستم. نه حوصله و وقت کار فوق برنامه دارم و نه همایش می روم نه کافه نشینی کتاب می کنم. اهل نقد فیلم هم نیستم. هیچشعار سیاسی نداده ام، از کارناوال های سیاسی متنفرم و کلا کاری به سیاسیون ندارم. از همه بدتر، در طول سالیان شرافت بار زندگی ام هیچگاه خرخوانی نکرده ام.

    کنکور کارشناسی ارشد هم همینطور خلاص و خالی خالی به هدف خوردن کیک و ساندیس اش دادم. کارشناسی ۱۹۶ واحد اخذ کردم اما فقط ۱۴۰ واحد پاس شد، شش ترم مشروط شدم و دوازده ترم طول کشید.

    نمی دانم این چه غلطی بود موقع انتخاب رشته کردم و چه غلط تری بود در جمع خرخوان ها پذیرفته شدم!

     


  3. مدل سازی

    دی ۲۱, ۱۳۹۵ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    مدل سازی عددی درسی بود که سالیان دراز فکر می کردم در دانشگاه این درس را می خوانند. در دوره کارشناسی که به این درس نرسیدم، اما ارشد رسیده ام و فعلا هم هیچ نخوانده ام.

    + این هم از آرزوهای ما


  4. شیرینی

    دی ۱۳, ۱۳۹۵ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    شرکت دو سیمکارت کد یک داشت که پیشنهاد کردم این سیمکارت ها را بفروشیم، چون نه نیازی به آن ها داشتیم و نه اگر نگهشان داریم، قیمت شان بالا می رود. در مقابل تجهیزاتی نظیر اسکنر اتوماتیک لازم داریم که این سیمکارت ها می تواند منبع بودجه خرید اسکنر شود.

    چون کار فروش را به بنده واگذار کردند، کار در پاکت بسته متوقف نگذاشتم و دیوار تعاونی، سایت دیوار، سایت رند ، سایت تعاونی مسکن و … قیمت گذاشتم. همچنین بصورت حضوری به بازار گوشی و سیمکارت رفتم. یکی رد ام افتاده بود و می گفت من سیمکارت برای خودم می خواهم. هرچه قیمت دادند من بالاتر می دهم تا به من بفروشی.

    و شروع می کرد به حرف های چرت و پرت زدند. مغازه دارها که بهت پول نمی دهند، سرت کلاه می گذارند و … که وقتی محل کار و دانشگاه محل تحصیل را به او گفتم حساب کار دست اش آمد و جور دیگری وارد معامله شد.

    • ازشون پورسانت می گیری که اینقدر روی قیمت حساسی و مدام مغازه ها را چک می کنی، با خریدارها بحث و چانه زنی می کنی ؟
    • نه. همین حقوق ثابت ام.
    • پس به من بده، یه شیرینی هم برای شما دارم.

    هئی…

    اگر تمام شیرینی های دنیا که هیچ، شیرینی جاودان بهشت را هم به من می داد، به قولی که داده ام خیانت نمی کنم. قبول وظیفه کرده ام که  سیمکارت ها را به بالاترین قیمت بفروشم و هیچ چیز شیرینی نمی تواند قولم را بشکند.

    امروز مشخص می شود. بالاترین قیمت ها در آمده. اگر بالاتر پیشنهاد داد که مشتری اش ایشان است، اگر نداد هم به بالاترین قیمت فروش می رسد.


  5. نظارت جدا گانه، خصوصی کردن گناه جمعی

    دی ۱۰, ۱۳۹۵ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    در جریان قرارداد پژوهشی با آبفا، دستگاهی طراحی و اجرا کردم که یکی از امکانات اش نمایش مصرف تجمعی آب(تقریباً همین عدد کنتور) و نرخ مصرف آب ( دبی)  روی نمایشگرش است. دستگاه به کنتور آب خانه وصل شده و LCD اش در جایی بوضوح پیدا است.

    فارغ از مسائل فنی مهندسی، نتیجه نصب دستگاه در خانه این شده که نظارت مصرف آب بسیار سریع، ساده و آسان شده بطوری که از فاصله سه چهار متری می توان فهمید فلان ظرف شستن چقدر مصرف آب داشت، یا حمام کردن چند لیتر مصرف کرد.

    گهگاهی در حمام یا آشپزخانه را می زنم و می گویم در این دقیقه مثلا ۱۲ لیتر آب مصرف کردی یا گاهی هم از محل کار به خانه برمی گردم، نگاهی به اعداد دستگاه می کنم و می فهمم در ۲۴ ساعت گذشته چقدر آب مصرف شده.

    با اینکه مصرف آب خانه حتی کمتر از نصف میانگین مصرف آب کشور است ولی با این حال زیاد است و از جحود اهل اروپا ۳۰% بیشتر است. بگذریم.

    دستگاه کمی اغتشاش در خانه ایجاد کرده و پروژه تلخی شده است. اولاً از نظارت نگرانند، نظارتی که دیگر گناه جمعی زیاد مصرف کردن آب، تبدیل شده به نمایش انفرادی مصرف و نشان دادن کارنامه مصرف در همان لحظه ی مصرف! و در کل برای همه تلخ و عذاب دهنده شده، حتی سازنده دستگاه هم اعصابش از دستگاه خرد شده و چند باری با سیم چین قصد حمله به سیم Pulse Meter دستگاه داشته!!

    وقتی گناه جمعی به گناه های انفرادی تقسیم می شود، وقتی افراد نظارت ظاهری را روی خودشان می بینند و سهم شان از گناه جمعی (در این مورد جمع خانواده) مشخص می شود، ناخواسته نوعی حیا و شرم از گناه بوجود می آید،

    کاش همگی سهم مان را از این گناه های جامعه می دانستیم، کاش سهم مان از مصرف آب، اکسیژن، آلوده کردن هوا، ترافیک، بدحجابی، رشوه، ربا و و و می دانستیم و راهی بود این گناه های جمعی بین افراد تقسیم شود، هر کس کارنامه اش را بداند، بلکه تقوایی حاصل شود . . .


  6. تمام قد

    دی ۱۰, ۱۳۹۵ توسط مرتضی م

    بسم الله

    چند وقتی است که کارمند سازمان برنامه و بودجه شده امـ.

    رییس گفته بود اینجا، جایی است که خیلی ها حاضرند ماهی یک میلیون تومان پول هم بدهند و کار کنند. باور نمی کردم. گفت این دفعه اگر در دستگاه های اجرایی کشور کاری داشتی، بگو کارمند سازمان برنامه هستم، ببین چطور تحویل ات می گیرند.

     

    • با بنده خدایی کار داشتم. کار بنده را بسیار عقب انداخته بودند. این دفعه آخری رفتم و گفتم کارمند شده ام. پرسیدند کجا ؟
    • سازمان برنامه و بودجه
    • عه! چه خوب. هوای ما را هم داشته باش
    • و تمام قد بلند شد.

     

    در دلم گفتم …! تا دیروز جواب ما رو هم نمی دادی

    • اگر کاری در سازمان داشتید بنده در خدمتم.

    و خداحافظی کردم و رفتم.

     

    چقدر متنفرم از این احترام های الکی