RSS Feed

مرداد, ۱۳۹۶

  1. خجالت

    مرداد ۳۰, ۱۳۹۶ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    گاهی اوقات تعجب می کنم از سازمان برنامه و بودجه

    بعنوان مدیر سایت تعاونی مسکن، با مدیر فناوری اطلاعات شرکت هواپیمایی ماهان جلسه داشتم، مهمان هم ماهانی ها بودند. خودم خجالت کشیدم!

     

     


  2. -قدرت قدیما دست خدا بود ولی انگار تفویض کرده به پولدارا

    مرداد ۱۶, ۱۳۹۶ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    دوستی دارم که پیر خرابات هست. با دوستم صحبت می کردم که تلنگری زد.

    سایت داره یه کله پیش می ره

    این جواب سرچ رو ببینید

    -عالیه دایی جان

    قدرت چک رو دیدم

    -چک؟

    برنامه نویس ام چک داره پول نداره، بهش گفتم اگه کار رو برسونی بهت پول می رسونم، مثل تراکتور داره کار می کنه

    -😂😂😂

    کاری که تو هشت ماه یکی دیگه جمع نکرد،این داره تو سه چهار روز جمع می کنه

    -وای بر ما ایرانی ها که بجای عشق با زور چک کار می کنیم

    اینکه عادت ما شده! تو سازمان برنامه هرجا کار گیر می کنه به کارشناس بودجه اون بخش زنگ می زنیم، کارشناس بودجه هم زنگ می زنه به جایی که کار گیر کرده تهدید می کنه تخصیص بودجه نمی کنم
    – 😄😄😄😄👌👌👌
    به قول دوستان :
    قدرت دست کسی هست که پول و امضا دست اش هست
    -قدرت قدیما دست خدا بود ولی انگار تفویض کرده به پولدارا


  3. صادرات

    مرداد ۱۵, ۱۳۹۶ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    کیف های چرمی ام صادر شد به روسیه

     

    + به همین راحتی

     

    امروز ۱۵ / ۰۵ / ۹۶


  4. چه بخواهیم از حضرت حجت ؟

    مرداد ۸, ۱۳۹۶ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    در قرآن کریم، بارها قضیه انتظار و مسخره شدن منتظران و رفتار منتظران مطرح شده.البته انتظار های مختلف، نظیر انتظار رسیدن به سرزمین موعود، انتظار پیروزی ، انتظار مرگ، انتظار قیامت و …

    یکی از جالب ترین قضیه ها، قضیه قوم حضرت موسی و داستان رسیدن به سرزمین موعود هست.

    بعد از چندین جریان و نجات از دست فرعونیان، شکافته شدن نیل و … ، قوم بنی اسرائیل به سمت اورشلیم حرکت کردند. اشتباهی کردند و در میان راه گم شدن ، در بیابان سرگردان شدند ولی به آن ها بد نمی گذشت. از آسمان برایشان مرغ کباب شده می آمد. حکمت خدای متعال این بود که چند سالی آنجا توقف کنند.

    این قوم جاهل به جای التماس به خدا و توسل جستن به حضرت موسی، بهانه های بچه گانه گرفتند. اینکه از غذای واحد خسته شدیم و به پروردگارت بگو عدس و پیاز به ما بده.

    وَ إِذْ قُلْتُمْ یا مُوسی‏ لَنْ نَصْبِرَ عَلی‏ طَعامٍ واحِدٍ فَادْعُ لَنا رَبَّکَ یُخْرِجْ لَنا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِها وَ قِثَّائِها وَ فُومِها وَ عَدَسِها وَ بَصَلِها قالَ أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذی هُوَ أَدْنی‏ بِالَّذی هُوَ خَیْرٌ اهْبِطُوا مِصْراً فَإِنَّ لَکُمْ ما سَأَلْتُمْ وَ ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّهُ وَ الْمَسْکَنَهُ وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کانُوا یَکْفُرُونَ بِآیاتِ اللَّهِ وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ الْحَقِّ ذلِکَ بِما عَصَوْا وَ کانُوا یَعْتَدُونَ

    ( سوره بقره، آیه ۶۱ )

    و ( به یاد آرید ) وقتی که به موسی اعتراض کردید که ما بر یک نوع طعام صبر نخواهیم کرد ، از خدای خود بخواه تا برای ما از زمین نباتاتی برآورد مانند سبزی و خیار و سیر و عدس و پیاز. موسی گفت: آیا می خواهید غذای بهتری را که دارید به پست تر از آن تبدیل کنید؟ ( حال که تقاضای شما این است ) به شهر مصر فرود آیید که در آنجا آنچه درخواست کردید مهیّاست. و بر آنها ذلّت و خواری مقدّر گردید ، و چون دست از ستمکاری و عصیان برنداشته و به آیات خدا کافر می گشتند و انبیا را به ناحق کشتند دیگر بار به خشم و قهر خدا گرفتار شدند.

    این ها حجت خدا هم همراه شان بود، ولی به احمقانه ترین وضع ممکن از حجت خدا استفاده کردند. البته در آن زمان معضل خورد و خوراک معضل اصلی شان بوده ولی ما که الان این مطالب را می خوانیم قضاوت مان احمقانه بودن درخواست شان هست.

    حال ما که بدتر هم هست.حضرت حجت نیست و هر هفته عده ای روی زخم مان نمک می پاشند.

     

    چه می توان کرد ؟ بجز تحمل این بغض ها و یاد آوری آیاتی که دلداری می دهند.

     

    وَیَقُولُونَ مَتَىٰ هَٰذَا الْوَعْدُ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ
    (سوره ملک، آیه ۲۴ )
    آنها می‌گویند: «اگر راست می‌گویید این وعده قیامت چه زمانی است؟!»
    قُلْ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِندَ اللَّهِ
    (سوره ملک، آیه ۲۵ )
    بگو: «علم آن تنها نزد خداست»
    *
    اگر حضرت حجت این جمعه تشریف آوردند چی ؟ چه درخواستی از ایشان داشته باشیم که آیندگان به دید احمق ها به ما ننگرند ؟

  5. تجربیات از محل کار (۲)

    مرداد ۱, ۱۳۹۶ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    ۱- هر خریدی بایستی با فاکتور باشد، حتی شده فاکتور ساختگی

    ۲ – اصلاً به خودم زحمت مترو و تاکسی و … ندهم. تاکسی دربست با فاکتور!

    ۳ – هر کسی به حیطه ام دخالت کرد سرکوب اش کنم!

    ۴ – هرچه مغرور تر بهتر!

    ۵ – در مورد حقوق بحث نکنم.

    ۶ – برای خودم کار نتراشم. اگر صحبت چیزی را وسط انداختم، اجرایش هم گردن خودم هست!

    ۷ – اگر غذا خوردم، فوری ظروف اش را بشورم، حتی اگر ارباب رجوع منتظر باشد. نباید شستن ظرف ها را به بعد از ساعات کاری موکول کرد.

    ۸ – هروقت رییس ام جلسه داشت، تا آخر جلسه داخل دفتر بمانم. حتی اگر هیچ کاری نداشته باشم و کارهای شخصی ام را انجام دهم. فقط بایستی باشم.

    ۹ – کلا بودن در دفتر کار چیز مهمی هست

    ۱۰ – کلاً هیچ وظیفه ای نداریم، سیستم قطع است

    ۱۱ – جواب تلفن را بدهم.


  6. به طور خلاصه حرامزاده اند

    مرداد ۱, ۱۳۹۶ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    خاطره

    دوباره سفر کاری به تهران بود و قصد داشتم با اتوبوس به مقصد برسم.

    طبق معمول فقط اتوبوس VIP و فقط مبلغ ۵۰۰۰ تومان توافق کردم.

     

    وسط راه، شاگرد اتوبوس با خانم مسن افغانی دعوایش شد. اینکه چرا دخترش را روی صندلی نشانده و خانم هم می گفت که ماشین ات خالی بوده. شاگرد رفت و راننده کنار زد. خود راننده گردن کلفت آمد و داد و بیداد کرد. به رگ غیرتم برخورد و می خواستم دست به جیب شوم با پرداخت اختلاف مبلغ این خانم را از معرض داد و بیداد نجات دهم. از طرفی نصف اتوبوس خواب بود و بخاطر این داد و بیداد از خواب پریده بودند. و در دلم گفتم چقدر خانم نامرد بوده و …

     

    نوبت به رسیدن پول خودم شد. خواستم بگویم که بیخیال خانم شود که کرایه خودم را ۶ هزار تومان حساب کرد. گفتم که توافق کردیم و … بخاطر اینکه بقیه بیدار نشوند دعوا نگرفتم. ( سابقاً بخاطر ۵۰۰ تومان اضافه کرایه یک راننده اتوبوس رو در کلانتری بازداشت کرده بودم!)

     

    برخی کرم از درخت شان هست، انگار با همه قصد نامردی دارند، کلا زیاده خواهند و توافق ها یادشان می رود، حتی اگر ظاهراً حق با آن ها باشند.

     

    به طور خلاصه حرامزاده اند، حتی اگر پدر و مادرشان عمل حلالی انجام داده باشند!