RSS Feed

دی, ۱۳۹۸

  1. سجاد هاشم پور

    دی ۲۸, ۱۳۹۸ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سجاد هاشم پور ، یکی از بهترین و صمیمی ترین دوستان زمان خدمت. هیچ وقت دوستی مثل ایشان نداشتم. همه کارها با هم بودیم، صبحانه، ناهار ، شام، سنگر کندن، دویدن ، پست دادن و دانشگاه محلاتی هم با هم بودیم.

    یک لر عشایری اهل مطالعه! با فرهنگ تر از تمام مدعیان شهر های بزرگ

    یک بار در دوره آموزشی شدیداً مریض بودم، سجاد بدون اینکه با من هماهنگ کند، با پست قبلی هماهنگ کرده و خودش جای من پست داد. بی هیچ چشم داشتی! جوری زندگی می کرد که می شد روایت زندگی اش را در کتاب های شهید نوشت.

    خوش خنده و خوش دل. بعد از سه ماه هم خدمتی بودن با ایشان، به جبر روزگار، از هم جدا شدیم. سجاد رفت یاسوج و من ماندم و پادگان های قم . . .


  2. بازگشت به گفتمان

    دی ۲۵, ۱۳۹۸ توسط مرتضی م

    بسم الرحمن الرحیم

    بعد از سه ماه دوری از گفتمان، دوباره برگشتم. حس خوبی است، شبیه چیزی مثل بازگشت به خانه


  3. مستند

    دی ۲۳, ۱۳۹۸ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    مشغول ساخت مستندی در مورد دوره قرآنی آموزشیاری قرآن کریم هستم. خوشحالم که اولین تجربه تدوین مستند ام مربوط به فعالیت قرآنی شده است.


  4. غیرت، آموزه های دینی، زندگی امروزی

    دی ۹, ۱۳۹۸ توسط مرتضی م

    بسم الله

    با اینکه آموزشگاه محلاتی هیچ کاری به سر و وضع نظامی نداره،  اما از آنجا که مرد باید تمیز و مرتب باشد، پوتین ام را با واکس برق انداختم.

    وقتی دیدم دستم با واکس کثیف شده، کار را یکسره کردم و کفش ام را هم واکس کردم.

     

    اما

    چشم ام به کفش همسرم افتاد. کفشی چرمی مشکی که کمی خاک آلود بود.

    در دوگانگی عجیبی قرار گرفتم

    1. باید واکس بزنم. تا تمیز و مرتب باشد.
    2. نباید واکس بزنم. اگر تمیز و براق باشد جلب توجه نامحرمان می کند و خوب نیست.

    یکمی در این دوراهی بین زندگی مدرن و آموزه های دینی و غیرت دینی غور کردم. بیشتر از اینکه حل مسئله برایم مهم باشد، همین دوراهی کوچک نظرم را جلب کرد. در آخر هم بیخیال غیرت دینی شدم و کفش را حسابی برق انداختم.


  5. بهترین دوران زندگی

    دی ۶, ۱۳۹۸ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    هیچ وقت فکر نمی کردم، سربازی از بهترین روزهای زندگی ام باشد.

    شاید بالاتر از رویاهایم.

     

    یک ماه، دوره آموزشیاری قرآن کریم در دانشگاه محلاتی قم را می گذرانم. هر روز کلاس ها قرآنی هستند، تمام اساتید حافظ و قاری قرآن هستند و موضوع هم قرآن است. مباحثی نظیر تجوید، حفظ، روش آموزش روخوانی قرآن کریم به دیگران و …

    شبیه رویاست. سالیان دراز آرزو داشتم تمام وقت بصورت جدی روی قرآن کار کنم، حالا فرصت اش پیش آمده، یک ماه از دوره سربازی موضوع قرآن شده است. هر روز منتظر هستم صبح شود تا دوباره در کلاس ها شرکت کنم. تکالیف ام را برای اولین بار در طول تحصیل، مو به مو و دقیق انجام می دهم. شیرین است و دوست داشتم کل مدت خدمت همینجا می بودم…

    و حسرت روزهای تلف شده را می خورم که به حفظ ، قرائت و تدبر در قرآن نپرداخته ام..