RSS Feed

‘حال نوشت’

  1. Late the time

    آذر ۱۸, ۱۳۹۷ توسط مرتضی م

    Late the time , and goes several day of my  life time , but i can’t make my life with ideals.

    i can’t using technology at everything  , i can’t follow engineering route ! and i can not be a Entrepreneurship

    at the age of 26 i exile to land of religious men which name at Persia Akhoond.

    Every morning i tell myself That what you wanted?
    No … No

    but i have no choice , unfortunately, the industry is bankrupt


  2. چنل بی

    آبان ۲۱, ۱۳۹۷ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    یکی از شیرین ترین انواع مدیاهای دنیای مجازی، پادکست هست. پادکست البته مثل همین وبلاگی که اینجا هستید ، مشتری خاص خودش را دارد و هر کسی دنبال پادکست نمی رود اما جز آموزشی ترین و جذاب ترین نوع مدیا هست.

    اگر دانشجوی هواشناسی باشید و در مورد قطب جنوب هم مطالعاتی کرده باشید، یا اهل کوه نوردی باشید یا یا یا … یا اصلا هرچی باشید از این پادکست لذت خواهید برد.

    https://channelbpodcast.com/archives/7659/

    البته انتهای داستان خیلی دراماتیک تمام می شود…


  3. روز تولد

    مهر ۲۱, ۱۳۹۷ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    امروز ۲۶ ساله شدم. به همین زودی و راحتی


  4. روزگار

    مهر ۲۰, ۱۳۹۷ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    برخی از نعمت هایی که خداوند متعال به بنده داده و برایش هیچ زحمتی نکشیدم

    به مرگ زیاد فکر می کنم.

    از هیچ کسی نمی توانم کینه به دل داشته باشم.

    هر کسی بدی کرده ، بخشیده شده.

    دنبال اثبات بی گناهی و حفظ آبرو نبوده ام. عزت برای خدا و رسول اش و مومنان است!

    خیلی دلبسته مال دنیا نیستم.

    برایم زندگی در یک خانه گلی، یا برج مجلل فرقی ندارد.

    بین شیک ترین و ساده ترین لباس هیچ فرقی نمی بینم.

    و خود را از هر کسی که می شناسم پایین تر می دانم.

    الحمدلله.


  5. فروش

    شهریور ۱۴, ۱۳۹۷ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    خانه مان را به فروش گذاشته ایم و تا نیم ساعت دیگر قرار است که برود.

    از محل خاطره ها باید دل بکنیم و او را کم کم باید ترک کنیم . . .

    هرچند سود قابل توجهی کرده ام، اما دلم با همان خانه است . . .

    چقدر مرگ سخت است!


  6. غمباد

    اردیبهشت ۲۶, ۱۳۹۷ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    چاه بند مستراح خانه را عوض کردم. چاه بند قبلی که معیوب شده بود را در پاکت زباله گذاشتم.

     

    ناگاه به خود آمدم که این پاکت زباله، درون سطل آشغال خیابان می رود و آنجا هم سفره ی عده ای است.

     

    غمباد کرده ام…


  7. شکر خدا

    خرداد ۲۲, ۱۳۹۶ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    خدا را هزاران مرتبه شکر می کنم که این نابرادران داعشی نتوانستند به صحن مجلس برسند. واقعاً جای شکر داشت. اگر به صحن مجلس می رسیدند، طبق عادت ایرانی، خیلی از این نماینده ها که به هیچ دردی نمی خورند تبدیل به اسطوره های ملی می شدند، نام شان روی میدان ها و خیابان ها می رفت، جلسات خاطره گویی از ایشان برگزار می شد، به بچه هایشان سهمیه کنکور می دادند و از همه بدتر

    پدرانی که ممکن بود کم سواد باشند یا قبل از شهادت پسرشان هیچ کسی حاضر به شنیدن حرف هایشان نباشند، تحت عنوان “پدر شهید X ” به دعوت “بسیج دانشگاه” به تریبون ها می رفتند و در فضای ظاهراً علمی دانشگاه، حرف های بی سر و ته که خلاصه اش ختم به خدمت بی چون و چرا به رهبر بود تحویل ملت می دادند.

    خدا را هزاران مرتبه شکر که گرفتار این مصیبت بزرگتر نشدیم!


  8. این بهارستان شلوغ

    خرداد ۱۷, ۱۳۹۶ توسط مرتضی م

    بسم الله

    دوستی دارم که هر دفعه از میدان بهارستان رد می شویم، می گوید صداها را نمی شنوی؟ این میدان مصدق دیده، شعبان بی مخ دیده، کاشانی دیده، توپ بسته شدن مجلس دیده، ملک الشعرا ، احمدی نژاد و حماقتش در قضیه سازمان برنامه دیده، دعواهای مجلس و تجمعات بیخود دیده و و و دیده …

    آری ، همه چیز دیده بود، داعش هم امروز ۱۷ / ۰۳ / ۹۶ دید. دیگر هیچ!


  9. برای هنرمندان گمنام خانگی

    مهر ۱, ۱۳۹۵ توسط مرتضی م

    بسم الله

    در گذشته، هنر ایرانی میان زندگی ها بود. یعنی زنان هنرمند ، قالی می بافتند، ترمه دوزی می کردند ، انواع کیف و لباس ها حاصل هنر دستان زنان هنرمند بود. شوهرها هم هنگام کار، آمدن به خانه و و و با دیدن هنر خانم هایشان آرام می شدند.

    هنوز هم میان زن های عشایر، روح تامین هنر زندگی زنده است. چیزی که در همنت روستا هم مشهود بود و بنده ای که فرزند شهر هستم، به مردان قشقایی غبطه می خوردم و هرگز تصور چنین زندگی زیبایی نداشتم….

    در گذشته نه چندان دور مادران ما در تمامی روستاها و شهرها، به فرزندان آموزش می دادند که هنر را در خانه بیاورند، هنر جاری بود و زندگی ها هم شیرین تر بود!

    مدرنتیه، این رفتار های شیرین را از زندگی گرفت، و هنر بجای عمومی بودن، مخصوص هنرمندان شده! و دیگر وسایل روزمره زندگی هم هنری نیست، هنر به فیلم ها و نقاشی ها تقلیل پیدا کرده. کسی کمتر وسیله هنری در دست اش می گیرد و این فاجعه فرهنگی به بار آورد.

    *

    در این میان، خیلی خوشوقت بودم که در میان دود و شلوغی های شهر، صاحب یکی از هنرهای خانگی شده ام . . .

    هنری، برای استفاده در زندگی روزمره، که با هر دفعه استفاده، روح تازه شود.


  10. مرد

    شهریور ۲۵, ۱۳۹۵ توسط مرتضی م

    بسم الله

    مرد بایستی کوه صبر باشد. مصائب را ببیند، پر پر شدن ها را ببیند، دیگران درد دل کنند اما او آرام و محکم غم را درون خود بریزد!