RSS Feed

‘خاطرات’

  1. بز خر کردن

    مرداد ۳, ۱۳۹۷ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    یک لنز ۷۰-۳۰۰ میلی متر زوم ماکرو را بز خر کردم به ۴۱۰ هزار تومان. در دلار ۹۳۰۰ تومانی!


  2. کشف عله حرب الجهانی

    اردیبهشت ۱۵, ۱۳۹۷ توسط مرتضی م

    و فی مدرسه العالیه، وجد رجل اسمه مازیار مرندی و هو حراف جداً جدا.

    فی بعض ایام ، کتب صدیقی تکالیفه علی صفحه فاکتوریه.

    و مازیار غضب و رفع کتاب صدیقی علی یده ثم قال : انی وجدت کل مشکلات عالم علی هذه ورق!

    وقع حرب الجهانی فی امتداد هذه ورق و هذه عمل و علته هذه ای ورق!!

    اخیراً ؛ انی اجد فی حافظتی هذه اتفاق بحکم تبلیغات فیلترینگ (؟) تلغرام


  3. محل کار جدید

    آبان ۱۸, ۱۳۹۶ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    محل کار جدید

    پیرمرد شدن و راحت طلبی و علاقه بیشتر به خانواده باعث شد که از سازمان برنامه جدا شوم و بصورت آزمایشی در محل کار جدید  مشغول به کار شوم. ظاهرا بعد از هر افراطی تفریطی هست. از کار کردن در میدان بهارستان تهران و بیدار شدن ساعت چهار صبح رسیدم به پیاده رفتن به سر کار آن هم ساعت یک ربع به هشت . به آن اندازه خوش نام و پر قدرت نیست ولی ….

    محل کار جدید

    تصویر محل کار جدید از روی ایوان خانه.

     

    ان شاءالله که خیر افتد.


  4. عربی فصیح

    آبان ۸, ۱۳۹۶ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

     

    لالایی:

    قمرٌ منیرٌ ابیضٌ

    و انی فی العالم افضلٌ

    (ماه تابان زیبا ، و من در عالم بهترینم(چون تو بغلم هستی )

     

     

    یا للسعاده لهذه الوقت شریفه

    حمد لله الذی خالق کبیره

    (ای جان، چه خوشوقتی به این لحظات گرامی . خدا را شکر می کنم کسی که خالق بزرگ است)

     

     

    جسمک ظاهره علی یدی

    و شوقک علی کبدی

    (به ظاهر بدنت در دستم هست ولی شوق تو در جگرم رفته)

    *

    چند ساعتی میزبان طفل عرب یک ساله ای بودم ( متاسفانه فرزند طلاق بود و پدرش چند ساعتی پسرک شیرین را مهمان ما کرده بود ) و برای آنکه غریبی نکند سعی کردم به عربی لالایی بگویم! با اینکه هیچ پیش زمینه ای نداشتم اما این فرزند اینقدر شیرین بود که لالایی خودش آمد. تازه اینجا بود که فهمیدم عربی فصیح هست یعنی چه!


  5. به طور خلاصه حرامزاده اند

    مرداد ۱, ۱۳۹۶ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    خاطره

    دوباره سفر کاری به تهران بود و قصد داشتم با اتوبوس به مقصد برسم.

    طبق معمول فقط اتوبوس VIP و فقط مبلغ ۵۰۰۰ تومان توافق کردم.

     

    وسط راه، شاگرد اتوبوس با خانم مسن افغانی دعوایش شد. اینکه چرا دخترش را روی صندلی نشانده و خانم هم می گفت که ماشین ات خالی بوده. شاگرد رفت و راننده کنار زد. خود راننده گردن کلفت آمد و داد و بیداد کرد. به رگ غیرتم برخورد و می خواستم دست به جیب شوم با پرداخت اختلاف مبلغ این خانم را از معرض داد و بیداد نجات دهم. از طرفی نصف اتوبوس خواب بود و بخاطر این داد و بیداد از خواب پریده بودند. و در دلم گفتم چقدر خانم نامرد بوده و …

     

    نوبت به رسیدن پول خودم شد. خواستم بگویم که بیخیال خانم شود که کرایه خودم را ۶ هزار تومان حساب کرد. گفتم که توافق کردیم و … بخاطر اینکه بقیه بیدار نشوند دعوا نگرفتم. ( سابقاً بخاطر ۵۰۰ تومان اضافه کرایه یک راننده اتوبوس رو در کلانتری بازداشت کرده بودم!)

     

    برخی کرم از درخت شان هست، انگار با همه قصد نامردی دارند، کلا زیاده خواهند و توافق ها یادشان می رود، حتی اگر ظاهراً حق با آن ها باشند.

     

    به طور خلاصه حرامزاده اند، حتی اگر پدر و مادرشان عمل حلالی انجام داده باشند!


  6. لا ترفعوا . . .

    تیر ۲۶, ۱۳۹۶ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    در حرم حضرت معصومه بودم ، میعادگاه مومنین. قاعدتاً علما هم آنجا می روند و احتمال دیدن عالمان معروف هم آنجا زیاد است.

    یکی از ائمه جمعه که خطابه های غرا در مورد مدیریت جهانی اسلامی و صدور انقلاب و و و دیدم.سریع گوشی را آماده کردم و سپس سلام کردم ،برای عکس گرفتن اجازه گرفتم. ایشان هم اجازه داد. سلفی گرفتم.

    چندقدم آنطرف تر محافظ شان گفت آقاجان عکس را ببینم. احتمال دادم می خواهد عکس تمسخر آمیزنیافتاده باشد. عکس را نشان شان دادم. گفت پاک کن. گفتم از تولیت حرم اجازه گرفتم. دست برد به سمت شوکر اش. خواستم کولی بازی در بیارم و داد بیداد کنم که یاد آیه ای افتادم : در حضور پیامبر صدای تان را بالانبرید. بهرحال عکس را پاک کردم.

    این مظهری از قدرت مسئولین کشور هست. شاید به ظاهر هم انسان های خوبی باشند اما توان کنترل نزدیک ترین هایشان ( محافظ شان ) را ندارند.


  7. سازمان برنامه و بودجه – خاطرات و دل نوشته های مرتضی میم

    تیر ۲۵, ۱۳۹۶ توسط مرتضی م

    بسمه تعالی

    تجربه ای از سازمان برنامه و بودجه

    سازمان برنامه و بودجه خیر سرش سیستم شبکه مرکزی دارد و به هر رایانه یک پورت لن کد دار داده است. یعنی اگر کیس به پورت دیگری بخورد، وارد شبکه داخلی و اینترنت نمی شود. ویندوز ها هم محدود که انواع مودم نتوانند به آن بزنند. یعنی اگر مودم به صورت تنها به شبکه رایانه وصل شود، وارد اینترنت نمی شود.

    اما امان از تکنولوژی های سخت افزاری.

    مودم روتر ۴g به پارت نامبر DWR-953 در شرکت داریم. این مودم مجهز به سیستم افزایش پهنای باند از طریق پورت wan است. یعنی اگر از منبعی اینترنت داشته باشیم، این مودم می تواند از طریق سیمکارت اینترنت دریافت کند و پهنای باند را به پهنای باند اینترنت اولیه اضافه کند. در نهایت سرعتی بیش از سرعت اینترنت اولیه ارائه می دهد.

    به همین روش دفتر دستک سازمان برنامه گول خورد!!

    node کاربر را به مودم وصل کردم. و اینترنت سیم کارت هم بود. سرعت دانلود دستگاه از ۱۰۰ کیلوبایت در ثانیه، به ۴۵۰۰ کیلوبایت در ثانیه رسید، انفورماتیک سازمان هم متوجه نشد!!


  8. #آتش_به_اختیار

    خرداد ۲۴, ۱۳۹۶ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سال ۹۱ بود، برای جشنواره اختراعات دعوت شده بودیم. سرکار خانم سلطانخواه برای نخبگان، سخنرانی پرت و پلایی کرد. یکی از دوستان حوصله اش سر رفت و با تمام قدرت برایش دست زد. بقیه هم دست زدند و سلطانخواه مجبور شد بدون خداحافظی از پشت تریبون برود.

    رسیدیم به قول مرحله آخر.

    قرار بود رئیس جمهور وقت سخنرانی کند اما از آنجا که مثل همیشه بی برنامه بود ، نیامد! معاون باحال اش که الان هم زندان است را فرستاده بود. این بنده خدا شهره سخنرانی های بدون مطالعه بود. می توانست ساعت ها حرف مفت و بی ربط بزند. شروع کرده بود به بیان ویژگی های اجلاس عدم تعهد. انگار حالی اش نبود که این جا جشنواره اختراعات است و حضار هم کلافه شده بودند. نصف سالن هنگام سخنرانی خالی شد ولی ایشان ادامه داد و ادامه داد. دیگر به وقت نماز رسید، بجای صوت ملکوتی اذان، بازهم صحبت های بی ربط ایشان را می شنیدیم. یک آنالیزی از محیط کردم و امپلی فایر اصلی را پیدا کردم. سمت امپلی فایر رفتم و آن را خاموش کردم. صدای حضرت خوابید! دیگر شنیده نمی شد. محافظ اش متوجه بنده شد و آمد کتک ام بزند.

    یاد حرف بابا افتادم که در جنگ جرئت از قدرت مهم تر است.

    به سرعت سمت بنده آمد.

    با این که قد اش نیم حدود متر از بنده بلند تر بود و چهارشانه بود، رفتم که کتک اش بزنم. آستین ها بالا زدم و با سرعت به سمت اش رفتم. به دومتری اش که رسیدم ترسید! و برگشت. تعقیبش کردم. خود جناب زندانی که این جریان را دید، سخنرانی اش را با بلندگوی خاموش قطع کرد و خداحافظی آرامی کرد . . .


  9. یک روز بازار گردی موبایل

    خرداد ۸, ۱۳۹۶ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    در جریان تعمیر دستگاهی، چند ساعتی در بازار علاءالدین و چهارسو و … پرسه زدم. برای شناخت بازار و آنالیز هزینه تولید کیف چرمی برای گوشی های آیفون چرخیدم.

    مغازه های مختلفی بودند. مغازه هایی که گوشی فروش بودند و مغازه هایی هم تخصصی کیف و کاور می فروختند. برخی تک فروشی نداشتند. ژله ای و هارد کاور iPhone 7 plus از ۲۰۰ هزار تومان شروع شد و به دو مدل ژله ای ختم شد.

     

    بهترین مدل : ۲۵ هزار تومان

    مدل رده پایین تر : ۴ هزار تومان

     

    همچنین میان این دشت انبوه قطعات الکترونیکی، دنبال هدفون گشتم.

    https://www.digikala.com/Product/DKP-146847/%D9%87%D8%AF%D9%81%D9%88%D9%86-%D9%86%D9%8A%D8%A7-%D9%85%D8%AF%D9%84-X3

    هدفونی که سایت نامعتبر! دیجیکالا ۷۰ هزار تومان قیمت گذاشته، به قیمت ۳۰ هزار تومان پیدا کردم. فقط ۳۰ هزار تومان!!

    اختلاف قیمت با دانستن این نکته که هدفون های با کیفیت NIA ، اصالتا چینی هستند و Fake در بازار ندارند!


  10. تربیت بازاریاب

    اردیبهشت ۱۱, ۱۳۹۶ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    قبل از ساعت کاری با رایانه و نرم افزار کرل مشغول طراحی کیف پول بودم تا بدم لیزر و چرم رو برش بزنه

    وقتی الگو را پرینت گرفتم اندازه پول را نسبت به الگو بررسی می کردم

    مستخدم دید و خندید

    با حوصله مراحل کار را برایش توضیح دادم و با ذوق گوش می داد

    شاخدراورد با رایانه کیف پول چرمی هم می توان تولید کرد!!

     

    مطمئنم حداکثر تا فردا صبح کل سازمان حتی اقای نوبخت ( سخنگوی دولت و رییس سازمان ) خبردار می شوند کنفرانس با کامپیوتر بلده کیف پول درست کنه و کم کم سراغم می ایند