RSS Feed

‘دسته‌بندی نشده’

  1. کرونا

    اسفند ۲۵, ۱۳۹۸ توسط مرتضی م

    بسم الله

    ادم ها تو موقع سختی سعی می کنند به هم جملات امید دهنده بگویند. غافل از اینکه دنیا اینگونه کار نمی کند. قسم به میلیون ها جمله “این نیز بگذرد” که پشت در توالت ها در سربازخانه ها نوشته شده، دنیا جور دیگه ای کار می کند!


  2. برجک

    بهمن ۱۱, ۱۳۹۸ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    بالاخره کار منم به برجک کشید. بعد از یک سه ماه و نیم سربازی سر و کارم به برجک افتاد.

    مشرف به اتوبان بودم و هر ماشینی که برایم بوق می زد یا دست تکان می داد جان تازه ای می گرفتم!


  3. سربازی تخصصی

    بهمن ۵, ۱۳۹۸ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    به لطف خدا و توسل به ائمه، یه واحد عالی افتادم.

    ان شاءالله چهارشنبه این هفته دوره تخصصی فیلمبرداری با پهباد شروع می شه.


  4. روزهای سخت

    بهمن ۲, ۱۳۹۸ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    روزهای سختی هست. درگیر جابجایی یگان از لشگر عملیاتی ۱۷ به یه جای راحتم . صحبت ها شده ولی گره در کار افتاده. از طرفی هم بعد ساعات اداری، به دانشگاه می رم و با همه خستگی هایی که یک سرباز داره ، شروع ساعت کاری ام می شه. بعضی وقت ها می خوام از خستگی بشکنم ولی باید تحمل کرد.

    خدایا به رضایت راضی ام.


  5. اعزام

    مهر ۲۶, ۱۳۹۸ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    کمتر از ۰۵ روزه دیگه اعزامم به خدمت مقدس سربازی هست. افتادم پادگان شهید خاتمی یزد. بعدش هم امریه در وزارت ارتباطات . خدا به خیر کناد!


  6. اربعین

    مهر ۱۱, ۱۳۹۸ توسط مرتضی م

    بسم الله

    تمام موارد برای سفر اربعین اماده است.

    گذرنامه، پول، مجوز خروج، مرخصی، تن سالم و … فقط مانده توفیق! که آن هم به همه کس نمی دهند.

    امیدوارم توفیق زیارت داشته باشم


  7. اثاث کشی

    شهریور ۲۲, ۱۳۹۸ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

     

    امروز سالگرد اثاث کشی هست، از خونه قبلی که فروخته بودیم اش، به زیر زمینی بدون نور، بدون حیاط، نمور، کوچک ، حمام و توالت اش مشترک بود، محله بدی بود، فاضلاب اش هم چند وقت یک بار بالا می زد، در همسایگی دو مدرسه، مدرسه ابتدای و مدرسه متوسطه اول!

     

    دلیل هم کاملا واضح بود، خانه را فروخته بودیم، خانه جدید خریده بودیم ولی دست مستاجر بود و پولی برای کرایه خانه موقتی تا زمان تخلیه خانه خودمان نداشتیم. و تن به چنین خانه ای با اوضاع و همسایگانی افتضاح دادیم. یک سری مسائل دیگه هم داشت که حتی نوشتن اش بعد یکسال اذیت ام می کنه.

     

    چون خانه قبلی طبقه چهارم بدون آسانسور بود، تقریباً هیچ یک از افراد فامیل برای جمع کردن وسایل زندگی نیامدند، یعنی اصلی ترین دلیل فروش خانه قبلی هم همین بود، پای پدران و مادرانمان از خانه بریده شده بود.

     

    و خانمم، این  شیرزن یک تنه دست به همه زحمات بعدی اش داد. چه شب هایی که تا نصفه شب مشغول پرستاری بود، آن هم بدترین نوع پرستاری…

     

    گذشت و گذشت تا چهار ماه بعد خانه ای جدید کرایه کردیم، چیزی در حدود ۳۰ متر.

    یک ماه بعد هم مستاجرمان زنگ زد و گفت ما می خواهیم پیش از موعد بلند شویم، ناگاه دیدیم از آسمان پول رسید و پول پیش خانه فعلی را تسویه کردیم و هنوز به عید نزدیک نشده بودیم که ساکن خانه جدید شدیم.

     

    و این خانه بدست نیامد، مگر با خون دل خوردن های همسرم.


  8. پنجمین دوره طرح گفتمان

    شهریور ۱, ۱۳۹۸ توسط مرتضی م

    پنجمین دوره طرح گفتمان هم برگزار شد. بهتر از همیشه ، ارزونتر همیشه و تمیز تر از همیشه

    با همکاری دستیار عزیزم.


  9. نامه ای به دارنده لنوو A3

    تیر ۳۱, ۱۳۹۸ توسط مرتضی م

    سلام

    حقاً و انصافاً هربار که در آنالیزور می بینم آنلاین شده ای، خوشحال می شوم و هر بار که می بینم چند روز است نیامده ای، به شدت ناراحت می شوم. ارزش این نوشته ها به خوانده شدن اش هست، البته نه هر خوانده شدنی ، خوانده شدنی از جنس خوانده شدن توسط چشمان شما.

    دلتنگ هستم، می دانم بالاخره یک روزی این نامه را می خوانی، رحمی بکن و بیشتر اینجا بیا.

     

    ارادتمند

    مرتضی


  10. مدافع حرم

    تیر ۲۶, ۱۳۹۸ توسط مرتضی م

    سلام

    با یکی از دوستان خیلی صمیمی ام که مدافع حرم شده بود صحبت می کردم. دیروز از منطقه برگشته بود. واقعاً تو مهارت های نظامی مخصوصاً تیر اندازی فوق العاده است.

     

    • بچه ات رو بخاطر این حروم زاده ها یتیم نکن. کل این نظام یه آدم حسابی نداره که تو بخاطرش بجنگی
    • می دونم!
    • همه این اشغال هایی که بهمون حکومت می کنند رو یه طرف بذار، تو خباثت به بشار اسد نمی رسند!
    • می دونم!
    • پس چته؟
    • ببین من روزی که اولین نفر رو کشتم ، تا شب خوابم نبرد. حالا نمی دونم داعش بود، النصره بود و … بالاخره همنوعم رو کشتم. اما بعد یه مدت خیلی احساس خوبی پیدا کردم. الان جنون آدم کشتن پیدا کردم. دوست دارم برم یه آدم بکشم.
    • تا الان ده تا کشتی؟
    • بیشتر ۱۵ ، ۱۶ تا شده!!!!!