RSS Feed

‘دل نوشته’

  1. مهاجرت

    دی ۱۰, ۱۳۹۷ توسط مرتضی م

    چند وقت به طور اتفاقی به یکی از سایت های مهاجرتی به کانادا برخوردم. از سر بیکاری و کنجکاوی فرم پر کردم، شامل رزومه و تحصیلات و مهارت ها و مدارک و …

    به قصد مهاجرت، یعنی اشتغال هم پر کردم، نه به قصد تحصیل

    بعد چند روز نامه اومد آقا شما می تونید تشریف بیارید کانادا! شما مشمول برنامه جذب متخصص فنی ایالت کبک شده اید.

    فقط باید فلان مرحله و بهمان مرحله رو ادامه بدید.

    *

    هئی، همینور تو همین آخوند دونی بمونم فکر کنم بهتر باشه!


  2. رزاقیت

    مهر ۱۷, ۱۳۹۷ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    طی سالیان کاری، در مشاغلی که گذارنیده ام ، هیچ وقت ، هیچ وقت دنبال بریدن نان کسی نبودم.

    هیچ وقت میل نداشتم شغلی از دست برود، حتی اگر همکار از زیر کار در رو بوده و کار خودم زیاد می شده. حتی اگر لازم بود جورش را خودم بکشم ، نمی گذاشتم نان کسی قطع شود.

    رزاقیت از صفات خاصه خدا است و اصلا تمالی ندارم راه رزاقیت خدا را ببندم!

    چه با تصمیم هایم، چه با رفتارهایم و و و … هیچ وقت نخواستم کاری کنم که ادامه همکاری کسی با بنده متوقف بشود، یا شغلی، یا منبع درامدی از دست برود.

    و هرچه بوده، ناخواسته بوده و به درگاه الهی از گناهش پناه برده ام…


  3. گذر ایام

    شهریور ۱۸, ۱۳۹۷ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    اسفند سال ۹۵ بود، با وام ازدواج به ضمیمه دو ماه حقوق که خرج نکرده بودم و پول حلقه ای که برای خرید حلقه پلاتین داده بودن ( با خرید حلقه نقره پول را بالا کشیدم!)، دنبال خرید خانه بودم. کلا ۳۴ میلیون تومان پول داشتیم.

    به قدری منطقه پردیسان قم را با همسر گرامی گشته بودیم که سیاه سوخته شده بودیم. 

    مجتمع های طلاب ارزان تر بود و بواسطه طلبی همسر راحت تر می توانستیم بخریم. یکبار برای تنوع در یکی از مناطق جدید ساخت پردیسان ( هزاره های ۴ ، ۵ ، ۶ ، ۷ ، ۸ ) مشغول گشت بودیم. رفتم از نگهبانی سوال کردم و پرسید چقدر پول دارم

    زد زیر خنده و گفت این خانه ها خیلی گران هستند! با این پول شما یک خواب هم نمی دن برید توش. خودتون رو مسخره کردید!؟

    وقت اذان بود و خسته و ناراحت و آفتاب سوخته به نزدیک ترین مسجد رفتیم.

    *

    دیروز ، ۹۷/۰۶/۱۷ ، خانه ای در همان مجتمع، پشت همان مسجد قولنامه کردیم!

    و الله مستعان


  4. خانه

    شهریور ۱۸, ۱۳۹۷ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    یک خانه ۸۰ متری دیدیم و پسندیدیم. پای معامله آمدیم، فروشنده مدارک اش ناقص بود، قولنامه افتاد به شنبه یکشنبه


  5. فروش

    شهریور ۱۴, ۱۳۹۷ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    خانه مان را به فروش گذاشته ایم و تا نیم ساعت دیگر قرار است که برود.

    از محل خاطره ها باید دل بکنیم و او را کم کم باید ترک کنیم . . .

    هرچند سود قابل توجهی کرده ام، اما دلم با همان خانه است . . .

    چقدر مرگ سخت است!


  6. وارستگی

    شهریور ۱۳, ۱۳۹۷ توسط مرتضی م

    در چند نوشته اخیر از دلبستگی شدید به اموال و دنیا نوشتم. و وای برمن و امثال من هنگام مرگ و ترک این دنیای فانی . . .


  7. معتاد

    شهریور ۱۳, ۱۳۹۷ توسط مرتضی م

    شده ام مثل این معتادهای تزریقی. برای خرید خانه جدید نیاز به پول دارم و هر چیز بدرد بخوری که به چشم ام می خورد، هرقدر هم که علاقه داشته باشم می دهم اش برای فروش

    امروز لنز ماکروی دوربین عکاسی را برای فروش گذاشتم و جدیداً هم این اسیلوسکوپ در حد نوی ژاپنی تو موزه رفته!

    https://www.radiomuseum.org/r/leader2_oscilloscope_lbo517lbo_51.html

    lbo-517 ای که در حد نو هست، ولی در خارج در موزه ها است را برای فروش گذاشته ام.

    هنوز فروش نرفته ازش دل کندم. از خوشی هایم، از دیدن نویزهایی که کشف شان می کردم آرام می شدم، از دستیارم در طراحی بسیاری از مدارات صنعتی، از همراهم در پروژه های هسته ای…

    بهرحال معتاد تزریقی شده ام.


  8. شکرانه

    بهمن ۲۰, ۱۳۹۶ توسط مرتضی م

    بسم الله

    دیروز ، ۱۹ / ۱۱ / ۹۶ از ساعت ۱۵:۳۰ الی ۱۷:۳۰ مشغول بازی فوتسال بودم و پس از آن از ساعت ۱۸:۳۰ الی ۱۹:۴۵ مشغول شنا بودم. شکرانه که تا جوان هستم می توانم اینقدر فعالیت جسمی داشته باشم.


  9. دانشجوی خسته

    آذر ۱۸, ۱۳۹۶ توسط مرتضی م

    دانشجوی خسته

    بسم الله الرحمن الرحیم

    دانشجوی خسته

    تبدیل شده ام به یک دانشجوی بسیار خسته ی بی حال بی انگیزه. دانشجویی که از امتحان بیزار است! دانشجوی خسته به معنای واقعی اش!

    دانشجوی خسته

    دانشجویی که اصلاً دیگر وضعیت آب و هوا برایش مهم نیست و می خواهد وقتی از سر کار به خانه برگشت، دیگر دغدغه ای نداشته باشد، با دوران جدید و آدم های جدیدی تراکنش نداشته باشد و آرام بگیرد. کار کند، عبادت کند، مطالعه آزاد کند و در کل راحت باشد.

    دانشجوی خسته در حد اینکه حرف های استادش را به مشابه حرف های این افزونه بی ادب و ارد دهنده seo وبلاگش حساب می آورد. بی چون و چرا باید اجرا کند و اصلاً دنبال خلاقیت خاصی نباشد. دانشجویی که مثل همین رتبه گوگل ، دنبال رتبه علمی در جهان می گردد ولی کاری از کار پیش نمی برد.

     

    بعد از چندین سال دانشجویی ، خسته شده ام.

    متنفرم از دانشگاه . .. .


  10. اینستاگرام بی مزه

    مهر ۳۰, ۱۳۹۶ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    اینستاگرام بی مزه

    چند روزی است که در این اینستاگرام بی مزه پا گذاشتم. قبلا هم گذرم افتاده بود ولی هیچوقت عضو نشده بودم.ساختارش از لحاظ نظم افتضاح است. اصلا نمی توان این شبکه را با فیس بوک یا توییتر مقایسه کرد. از آن بدتر رفتار مردم در این شبکه است! داخل و خارج هم چندان ندارد بطور خلاصه تبدیل شده :

    شبکه آه و اوف . ..

     

    اکثریت ملت در اینستاگرام بی مزه ! در این شبکه که واقعاً تحمل ناپذیر است؛ بجز نمایش خوشگلی و پولداری انگار کار دیگری ندارند!

    یک عده هم از این فضای بی نمک و بی خاصیت می خواهند کسب درامد کنند ، یکی اش خود بنده. که می خواهم برای گالری چرم میمرا کسب درامد کنم. یا حداقل درامد در شبکه های اجتماعی را یک بار تجربه کنم.

    کاش می شد برگردیم به دوران جوانی ، دوران رونق وبلاگ ها. ولی تکنولوژی و راحتی طلبی ملت بی وقفه پیش می رود و هیچ کاری اش هم نمی توان کرد

     

    ببینید

    https://www.instagram.com/mimraleather/