RSS Feed

‘سربازی’

  1. پنج اس

    اسفند ۱, ۱۳۹۸ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    دوباره این فرمانده احمق قرارگاه سوژه شد.

     

    روز سه شنبه جمع مون کرد، بعد از بخط شدن در مورد سیستم پنج اس (۵s) توضیح داد که بخشنامه شده سیستم ۵ اس رو اجرا کنیم و روز ۱۱ و ۱۲ اسفند هم بازرس های این سیستم میان. پس باید همه جا رو تمیز کنیم، اتاق هاتون هم گرد گیری کنید.

    بعد گروه گروه مون کرد و راه افتادیم در پادگان، قرار شد سنگ و چوب و آهن ها رو یجا جمع کنیم، اشغال ها هم بریزیم داخل پاکت زباله. اینجوری ۵S رو اجرا می کنیم.

     

    + در دلم گفتم احمق بیشعور، ۵S چیز دیگه ای هست، اینی که تو می گی صرفاً خونه تکونی دم عیده!


  2. دارت

    بهمن ۲۷, ۱۳۹۸ توسط مرتضی م

    بسم الله

    ما یکشنبه صبح ها، در اختیار گردان قرارگاه پادگان هستیم و معمولاً کار نظافتی مختصری بهمون می دن.

    امروز هم مثل معمول، دژبانی دفترچه های عبور و مرور ما رو نگه داشته بود که بریم گردان قرارگاه.

    حدود چهل دقیقه ای بی حوصله، سرپا، نشسته، تو سرما و … منتظر موندیم تا اینکه یک مربی ورزش امد و گفت مسابقه دارت داریم. قبل اش هم از رفقا شنیده بودم فرمانده گردان قرارگاه می خواد این دفعه به بچه ها حال بدهد و بجای نظافت، مسابقه برای بچه ها در نظر گرفته.

    منم بهش اعتراض کردم این چه وضعشه، ما رو بزور اینجا الاف کرده اند که دارت مسابقه هست؟ می شه من برم پی کارم؟

    ایشان هم به فرمانده گردان قرارگاه منتقل کردن، فرمانده هم گفتن بیخود کردن. یکشنبه صبح ها در اختیار گردان قرارگاه هستند و الان تصمیم گرفتم دارت بازی کنند. کسی هم حق اعتراض ندارد!

     

    یعنی حتی یک نظامی بخواهد به سرباز هم لطف کند، باید زوری باشد. دهنش سرویس!


  3. فرمانده

    بهمن ۹, ۱۳۹۸ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    لطف خدا تا حالا سه تا فرمانده داشتم که هر سه انسان شریفی است. این فرمانده ام جانباز مدافع حرم هست که تخصص در شعر و فیلمبرداری و خبر نویسی دارد. بهتر از همه، اخلاق خوبی دارد و انسان شریفی است.


  4. سجاد هاشم پور

    دی ۲۸, ۱۳۹۸ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سجاد هاشم پور ، یکی از بهترین و صمیمی ترین دوستان زمان خدمت. هیچ وقت دوستی مثل ایشان نداشتم. همه کارها با هم بودیم، صبحانه، ناهار ، شام، سنگر کندن، دویدن ، پست دادن و دانشگاه محلاتی هم با هم بودیم.

    یک لر عشایری اهل مطالعه! با فرهنگ تر از تمام مدعیان شهر های بزرگ

    یک بار در دوره آموزشی شدیداً مریض بودم، سجاد بدون اینکه با من هماهنگ کند، با پست قبلی هماهنگ کرده و خودش جای من پست داد. بی هیچ چشم داشتی! جوری زندگی می کرد که می شد روایت زندگی اش را در کتاب های شهید نوشت.

    خوش خنده و خوش دل. بعد از سه ماه هم خدمتی بودن با ایشان، به جبر روزگار، از هم جدا شدیم. سجاد رفت یاسوج و من ماندم و پادگان های قم . . .


  5. مستند

    دی ۲۳, ۱۳۹۸ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    مشغول ساخت مستندی در مورد دوره قرآنی آموزشیاری قرآن کریم هستم. خوشحالم که اولین تجربه تدوین مستند ام مربوط به فعالیت قرآنی شده است.


  6. غیرت، آموزه های دینی، زندگی امروزی

    دی ۹, ۱۳۹۸ توسط مرتضی م

    بسم الله

    با اینکه آموزشگاه محلاتی هیچ کاری به سر و وضع نظامی نداره،  اما از آنجا که مرد باید تمیز و مرتب باشد، پوتین ام را با واکس برق انداختم.

    وقتی دیدم دستم با واکس کثیف شده، کار را یکسره کردم و کفش ام را هم واکس کردم.

     

    اما

    چشم ام به کفش همسرم افتاد. کفشی چرمی مشکی که کمی خاک آلود بود.

    در دوگانگی عجیبی قرار گرفتم

    1. باید واکس بزنم. تا تمیز و مرتب باشد.
    2. نباید واکس بزنم. اگر تمیز و براق باشد جلب توجه نامحرمان می کند و خوب نیست.

    یکمی در این دوراهی بین زندگی مدرن و آموزه های دینی و غیرت دینی غور کردم. بیشتر از اینکه حل مسئله برایم مهم باشد، همین دوراهی کوچک نظرم را جلب کرد. در آخر هم بیخیال غیرت دینی شدم و کفش را حسابی برق انداختم.


  7. بهترین دوران زندگی

    دی ۶, ۱۳۹۸ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    هیچ وقت فکر نمی کردم، سربازی از بهترین روزهای زندگی ام باشد.

    شاید بالاتر از رویاهایم.

     

    یک ماه، دوره آموزشیاری قرآن کریم در دانشگاه محلاتی قم را می گذرانم. هر روز کلاس ها قرآنی هستند، تمام اساتید حافظ و قاری قرآن هستند و موضوع هم قرآن است. مباحثی نظیر تجوید، حفظ، روش آموزش روخوانی قرآن کریم به دیگران و …

    شبیه رویاست. سالیان دراز آرزو داشتم تمام وقت بصورت جدی روی قرآن کار کنم، حالا فرصت اش پیش آمده، یک ماه از دوره سربازی موضوع قرآن شده است. هر روز منتظر هستم صبح شود تا دوباره در کلاس ها شرکت کنم. تکالیف ام را برای اولین بار در طول تحصیل، مو به مو و دقیق انجام می دهم. شیرین است و دوست داشتم کل مدت خدمت همینجا می بودم…

    و حسرت روزهای تلف شده را می خورم که به حفظ ، قرائت و تدبر در قرآن نپرداخته ام..


  8. شریف ترین انسان – سروان رنجبر

    آذر ۲۸, ۱۳۹۸ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    دوره آموزشی سربازی هم تموم شد.خیلی خاطره دارم. اما شیرین ترین نکته ای وجود داشت، فرمانده مان بود. خیلی خلاصه عرض کنم:

    شریف ترین انسانی که تا کنون دیده ام.

    جناب سروان حمیدرضا رنجبر

     

    نمی دانم این حجم از ادب، احترام به زیر دست، انسانیت و معنویت را از کجا آورده ؟