RSS Feed

‘عربی نوشت ها’

  1. کشف عله حرب الجهانی

    اردیبهشت ۱۵, ۱۳۹۷ توسط مرتضی م

    و فی مدرسه العالیه، وجد رجل اسمه مازیار مرندی و هو حراف جداً جدا.

    فی بعض ایام ، کتب صدیقی تکالیفه علی صفحه فاکتوریه.

    و مازیار غضب و رفع کتاب صدیقی علی یده ثم قال : انی وجدت کل مشکلات عالم علی هذه ورق!

    وقع حرب الجهانی فی امتداد هذه ورق و هذه عمل و علته هذه ای ورق!!

    اخیراً ؛ انی اجد فی حافظتی هذه اتفاق بحکم تبلیغات فیلترینگ (؟) تلغرام


  2. عربی فصیح

    آبان ۸, ۱۳۹۶ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

     

    لالایی:

    قمرٌ منیرٌ ابیضٌ

    و انی فی العالم افضلٌ

    (ماه تابان زیبا ، و من در عالم بهترینم(چون تو بغلم هستی )

     

     

    یا للسعاده لهذه الوقت شریفه

    حمد لله الذی خالق کبیره

    (ای جان، چه خوشوقتی به این لحظات گرامی . خدا را شکر می کنم کسی که خالق بزرگ است)

     

     

    جسمک ظاهره علی یدی

    و شوقک علی کبدی

    (به ظاهر بدنت در دستم هست ولی شوق تو در جگرم رفته)

    *

    چند ساعتی میزبان طفل عرب یک ساله ای بودم ( متاسفانه فرزند طلاق بود و پدرش چند ساعتی پسرک شیرین را مهمان ما کرده بود ) و برای آنکه غریبی نکند سعی کردم به عربی لالایی بگویم! با اینکه هیچ پیش زمینه ای نداشتم اما این فرزند اینقدر شیرین بود که لالایی خودش آمد. تازه اینجا بود که فهمیدم عربی فصیح هست یعنی چه!


  3. محاصره فوعه

    شهریور ۵, ۱۳۹۵ توسط مرتضی م

    بسم الله

    شهرهای شیعه نشین فوعه و کفریا، توسط تکفیری های جیش الفتح محاصره شده و ندای استغاثه شان به گوش ما می رسد. با هر خط اش ، رعشه ای به جان مترجم افتاد.

    [Forwarded from الفوعه وکفریا الى متى الحصار]
    وضع مدینه الفوعه و کفریا
    بتاریخ ۲۰۱۶/۸/۲۰

    غذائیا : ﻻ طعام و ﻻ أی شیء یؤکل .. أکثر من ۹۵% من منازل الفوعه خالیه من المواد الغذائیه .. .. هذا بسبب عدم ارسال معونات غذائیه عن طریق الهﻻل اﻷحمر و اﻷمم المتحده .. فمنذ شهور لم یصل أی إعانات .. مع العلم أنه أتانا بعض اﻷغذیه .. و وزعت لک عائله بضعه غرامات !! بسبب أنها قلیله جدا فمثﻻ ۴۰ غرام سکر وقس على ذلک

    أمنیا : استهداف یومی بالقنص و القذائف احیاء الفوعه و کفریا و اصابات یومیه و متکرره من قبل جیش الفتح اﻻرهابی المتمرکز بمحیط الفوعه و یحاصرها حصار مطبق دون أی اعتبار لحاﻻت انسانیه .

    میاه : بعد انقطاع دام لعده أشهر و انتشار أمراض منوعه بسبب استخدام میاه غیر صالحه للشرب .. فأرسل بعض المازوت لکی یتم تشغیل دور میاه واحد بمعدل ۲۰۰۰ لتر ماء لکل عائله .. و ﻻ نعلم متى التشغیل القادم !!

    کهرباء : منذ بدء الحصار أی من سنه و نصف لم نرى الکهرباء فی الفوعه و کفریا .. و اﻹناره تتم عبر البطاریات و عبر استخدام طاقه الریاح عند البعض و ذلک بأستخدام محرکات صغیره تولد الطاقه عن طریق الریاح .. مثﻻ : دینمو سحب الماء فی فلتر الماء الکهرباء یتم وضع مروحه له و یولد طاقه ۱ آمبیر فی الساعه .
    ایضا معظم البطاریات المتواجده قد تلفت و هذا معروف لدى البعض بأن العمر اﻻفتراضی ﻷی بطاریه هو ما یقارب سنه و نحن محاصرین منذ سنه و نصف
    عدى عن انعدام مستلزمات اﻻناره و تلف بعض ما هو موجود بسبب التقادم

    مشفى : تناقص دائم بأنواع اﻷدویه و کمیاتها .. هذا راجع لعدم أرسال کمیات بشکل مستمر من اﻷدویه عبر الهﻻل اﻷحمر او اﻷمم المتحده .. مما یضطر الحکومه السوریه إرسال بعض اﻷدویه عن طریق الجو .. و هذه الکمیات قلیله جدا و ﻻ یمکن إرسال بعض اﻷنواع بسبب تعرضها للکسر خﻻل سقوط المظﻻت .
    المرضى بحاله یرثى لها فی الفوعه .. ازیاد حاﻻت إلتهاب الکبد و بعض اﻷمراض النادره .. انتشار أمراض نقص الغذاء و هی ایضا کثیره .  فقر الدم . و عوز الفیتامین . إلخ .

    اجتماع : جمیع اﻷهالی فقدوا الثقه بفک الحصار و هناک انتشار حاله من الیأس و أمراض نفسیه بسبب الضغط المتنوع . و هذا یؤدی إلى انفجار شعبی من فتره إلى اﻷخرى .

    حاجیات : من سنه و نصف ﻻ یوجد ألبسه أو أحذیه .. و ﻻ یوجد أی مستلزمات ترمیم اﻷبنیه المهدمه بسبب القذائف و المعارک .. ﻻ یوجد أی نوع من أنواع الزجاج أو البدیل له من أجل تصلیح الشبابیک و اﻷبواب .. أیضا ﻻ یوجد معدات التدفئه للشتاء من مدافئ أو بواری مدافئ و لربما نحن قادمون على کارثه أخرى إن بقینا هنا إلى الشتاء .. فمعظم اﻷهالی یعانی أیضا من أمراض الصدر بجمیع أنواعها بسبب الطبخ على الحطب و هذا عائد إلى عدم توفر و انعدام کامل للغاز أو المازوت المستخدم للطبخ و التدفئه ..
    هناک أشیاء کثیره مفقوده و هی من الضروریات الحیاتیه لکافه العوائل .

    هناک العدید من المشاکل و لکن هذا بعض منه
    نأمل الفرج القریب

    بقلم السید أحمد أسود ابو هادی
    من داخل مدینه الفوعه المحاصره

    وضع شهر های فوعه و کفریا
    در تاریخ شنبه، ۳۰ مرداد ۱۳۹۵

    مواد غذایی: هیچ غذایی نیست، اصلا چیزی پیدا نمی شود که ما بخوریم. بیش از ۹۵ درصد خانه ها، خالی از مواد غذایی است. این به دلیل عدم ارسال کمک های غذایی از طریق هلال احمر و کشورهای متحد هست. چند ماه است که هیچ کمکی نرسیده. جیره بندی غذا تاسف بار است، مثلا چهل گرم شکر برای هر خانواده!!

    امنیت : تک تیراندازهایشان بصورت روزانه ما را می زنند! این کار را جیش الفتح که ما را محصور کرده بدون در نظر گرفتن جوانب انسانی انجام می دهد.

    آب : چند ماه بعد از قطع شدن آب {لوله کشی} و انتشار بیماری های گوناگون در اثر نوشیدن آب غیر بهداشتی، برایمان مازوت فرستادن، این مازوت می تواند (موتورخانه) را روشن کند و به هر خانواده سهمیه ۲ متر مکعب آب می رسد، البته معلوم نیست دوباره کی مازوت ارسال شود!

    برق: از زمان شروع محاصره، یعنی یک سال و نیم پیش فوعه و کفریا برق ندارند. باطری ها(وسایلمان) از طریق انرژی بادی یا توربین های کوچک آبی شارژ می شوند. البته مقدارش بسیار ناچیز و حدود ۱ آمپر است. ضمنا بسیار از باطری هایمان آسیب دیده است، چرا که عمر باطری معمولا حدود یک سال است و از زمان محاصره هیچ باطری ای به ما نرسیده. مشکلات زیادی برای تامین روشنایی خانه ها داریم.

    بیمارستان ها: مدام از ذخیره داروها کم می شود. برخی از اقلام که کلا تمام شده است. این بدلیل ارسال هرازگاهی داروها توسط هلال احمر و متحدین است. گاهی نمی فرستند. آن چیزی که خیلی اضطراری هست دولت سوریه بطریق هوایی می فرستد اما واقعاً مقدارش کم است. برخی از انواع دارو اصلا امکان ارسال از طریق هوا نیست، چرا که ممکن است شیشه شان در حین سقوط با چتر از آسمان بشکند.
    حال بیماران در این چند وقت رقت بار است. انواع هپاتیت و بیماری های نادر زیاد شده اند. امراض ناشی از سوء تغذیه زیاده شده است. همچنین کم خونی زیاد شده، امراض ناشی از کمبود ویتامین و …

    از نظر اجتماعی: همه امیدها از رفع حصار فوعه و کفریا به یاس تبدیل شده و تقریبا به نوعی بیماری روانی بدل گشته.

    نیاز های اولیه : یک سال و نیم است که لباس و کفش نو پیدا نمی شود. مصالح برای ترمیم و بنایی ساختمان هایی در جنگ طی موشک ها خراب شده وجود ندارد. هیچ شیشه یا جایگزینی برای درست کردن درها و پنجره ها نیست. وسایل گرمایشی و سرمایشی نیست.
    بخاری ها کار نمی کند و با رسیدن فصل سرما، این خود می تواند فاجعه ای ایجاد کند. اکثر مادرها از بیماری های ریوی به علت پخت غذا روی چوب رنج می برند و این بدلیل کمبود گاز یا سوخت دیزل برای پخت و پز هست..
    بسیاری از ملزومات زندگی اینجا پیدا نمی شود.

    مشکلات بسیار است اما بعضی از ما امید به گشایش و بهبودی اوضاع داریم.

    به قلم السید أحمد أسود ابو هادی
    از داخل شهر محاصره شده الفوعه

    ****

    برخی از مسائل بغض برانگیز اند، اما این خطوط بیشتر از این حرف ها است، بایستی لباس جنگی بر تن کنم . . .


  4. اسئلو

    مرداد ۲۰, ۱۳۹۵ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    شعارهای این تکفیری ها را می خوانم.

    اسألو جند المجوس .. اسألو جند التتار
    هل یأسنا من قتال أو کسرنا من حصار؟!

    از لشگر زرتشتیان بپرسید، از لشگر تاتارها بپرسید : آیا ما از جنگ مایوس شدیم یا کمرمان در محاصره شکست!؟

    *

    ربِ إن الأرض قد ضاقت بی، فاللهم فرج عنی ویسر أمری برحمتک یا جواد یا کریم


  5. این وصیت نامه از کیست؟

    مرداد ۱۶, ۱۳۹۵ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    وصیت نامه ای به زبان عربی بدستم رسید، و بطور آزاد با عربی دست و پا شکسته ترجمه کرده ام.

    بنظرتان این وصیت نامه از کیست ؟

    این وصیت من است؛ و امید دارم به آن عمل کنید، هر قدر که می توانید

    وصیت اول : به همه رزمندگانی که تحت فرمان بنده بوده اند، می گویم، به خداوند قسم تان می دهم، ای برادران من، از من بگذرید اگر اذیت تان کرده ام، بنده هم از همه شما در اموراتی که به شخص خودم بر می گشت، گذشتم و شما را به طلب مغفرت از خدا توصیه می کنم و توصیه می کنم دوباره به سمت خدا برگردید!

    وصیت دوم : هجرت و جهاد را ترک مکنید، پس در این دو نجات برای جان های ما هست و کمک به دین ما، اگر خدا بخواهد!

    وصیت سوم : این وصیت خاصه روسا است، پس به فرماندهان می گویم که محافظانتان و نزدیک تان را بر اساس اصول انتخاب کنید، انتخابی بر مبنای تقوی و مسئولیت پذیر بودن

    وصیت چهارم : این دنیا را ترک کنید، محتویات اش دم دستی و ساده است، این دنیای بدیهی را ترک کنید،  به خودتان یاد آوری کنید در روز قیامت درباره هر مالی که در دستان شما بوده سوال می کنند و می خواهم این حدیث شریف را در ذهن تان مدام مرور کنید : ” اگر شمابه  خداوند متعال توکل کردید، طوری که حق توکل را بجا آوردید، روزی تان می رسد، آنچنان که روزی پرندگان می رسد ” پس وقت خودتان را در مشغول بودن  به امورات دنیا تلف نکنید.

    وصیت پنجم : ای رهبرم، خدا شما را حفظ کند ، از خداوند می خواهم که عمر شما را پر برکت کند تا زمانی که همه مستضعفین پراکنده روی زمین را گرداگرد خود جمع کنی، و از خدا می خواهم راه مکه و مدینه و راه بیت المقدس به دست شما باز شود، و از شما هم می خواهم که از من بگذری، هر چیزی که کوتاهی کردم و هر مالی که قبل از اجازه شما انفاق کردم، البته اموالی که بدون اجازه شما و بنابه تشخیص شخصی خودم انفاق کردم ان شاءالله چندان زیاد نیست.

    ای رهبرم، همه کسانی که در راه خدا و دین هجرت کرده اند و آمده اند جنگ، تا زمانی که بر حق هستی و خدا خواه هستی، در خدمت تان باقی می مانند . . .

    راستی! هوای همشهری های … مرا هم داشته باش!

    ***

    حدس بزنید این وصیت نامه کیست و چه در لحظه رفتن از دنیا چه فکری می کرده . ..


  6. محفله القرآنی اسمها نور

    تیر ۱, ۱۳۹۵ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    احتمل انک قد یقراء هذه السطور. فلذا اضیفُ فی الاسلامِ اجزا کل رفتار و کتابٍ مهمٌ. فی المثل امیرالمومنین علی علیه السلام، فی المعرکه صفین، ما قبل انسداد الماء.

    ان ابزار لا توجح نتیجه. کل اجزا، کل کلمات، کل جملات، کل ترکیبات مهم و مرء مومن لا یوجز بالاسفتاده العبارات سخیف.

    و فی الباب اخری، قد منع اهل بیت، من بیان امورات شخصی، بسان دین او بیان دین بلسان شخصی.

    اشکر منکم.

    ختامه مسک…


  7. ادع الله

    خرداد ۲۷, ۱۳۹۵ توسط مرتضی م

    بسم الله

     

    ادع الله اذا قصد امیتنی، ماتنی بالشهاده

    و ان جوارحی و دمی هما ماترکی.


  8. فَاللّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    اردیبهشت ۱۷, ۱۳۹۵ توسط مرتضی م

    هو الله

    قراتُ من سایتاً قالت : انی سیذهب الی حرم امیرالمومنینِ و لکن ادعو ساشهدنی. لکن انی شیعه رجل ذو غیرت الذی قال :

    وَ قَدْ بَلَغَنِی أَنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ کَانَ یَدْخُلُ عَلَى الْمَرْأَهِ الْمُسْلِمَهِ وَ الْأُخْرَى الْمُعَاهَدَهِ فَیَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَ قُلْبَهَا وَ قَلَائِدَهَا وَ رِعَاثَهَا؛

    و ان کان احسس انت فی خطر سیذهب لدفاعک.

    فَاللّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ


  9. افهمت ان الاخلاق ارجی من غنی

    اردیبهشت ۱۶, ۱۳۹۵ توسط مرتضی م

    بسم الله

    فی ۷:۵۰ شام سرنا من سمیرم الی کفران. رجل علی یمینی، رجل غیناً و لکن انی اشمُ رائحه البئس الاخلاق. خذت من احد تفاح احمر و لکن لا تعرف باّنا.

    لامشکل و لکن افهمت ان الاخلاق ارجی من غنی. هو مغرورٌ ضعیف الجسمِ.


  10. چاپار

    اردیبهشت ۱۶, ۱۳۹۵ توسط مرتضی م

    بسم الله

    ذهبنا الی مرزعه التی اسمها چاپار. جمیلٌ جداً و ذو فرسٍ. فرسها جمیل و مزرعه صغیر. مرئه قالت هی المزرعه بنی علی انفالٍ.

    به مزرعه چاپار وارد شدیم. مزرعه ای کوچک که اسب های بسیاری داشت. در ابتدای راه، صاحب مزرعه بسیار تحویل مان گرفت. وارد ساختمان اش شدیم. راهرویی باریک و نسبتا تاریک که دو طرف آن اسب ها، تک تک در کابین ها مانده بودند. سر اسب ها تا وسط راهرو می آمد و اکثرا می ترسیدند وارد بشوند. چرا که احتمال می دادند اسب ها گازشان بگیرند!

    کم کم و با احتیاط وارد سالن سمت راستی شدم. سر اسب تا ده سانتی صورتم آمد. وقتی خیالم راحت شد که نجیب هستند، آرامتر قدم برمی داشتم. آنجا اسبی بود که قهرمان مسابقات زیبایی اسب های کشور شده بود. این اسب با گردنی بلند و یالی مشکی. بدنش قهوه ای روشن بود. مدام شیهه می کشیدند و سالن آکنده از صدای آن ها بود. کارگران که پوتین پوشیده بودند مشغور تیمار اسب ها بودند. انتهای سالن طویله ای کوچک بود. وقتی وارد طویله شدیم، از پشت نرده ها کره اسب ها را می دیدیم. واقعا زیبا بودند.

    به راهرو برگشتم. به چشم یک اسب خیره خیره شدم و گهگاه آرام پلک می زدم. طوری که پلک زدنم را ببیند. وقتی اسب هم پلک زد رفیق شد. پیشانی اش را جلو آورد تا نازش کنم!

    به سمت چپ سالن رفتم تا اسب های آنجا را ببینم. دخترخانمی چادری آنجا ایستاده بود. یکی از کارگرها اسب را هدایت کرد که از کنار سالن بگذرد. خانم همه وجودش را وحشت گرفت و پابه فرار گذاشت. در اولین قدم گفتم سر جایت بایست. جلوی حیوان نباید دوید! ایستاد و اسب از کنارش رد شد. حالا خانم چنانچه از خطر مرگ نجات اش داده باشم، خیره خیره مرا نگاه می کرد.

    همراه دوستان به حیاط پشتی مزرعه رفتیم. آنجا همه تلاش می کردند به اسب ها دست بزنند. با همان روش خیره شدن به یک اسب نگاه می کردم. بسیار مغرور بود. خسته که شدم، صورتم را برگرداندم، او هم صورت اش را آورد نزدیک ام. وقتی به رویش نگاه کردم و خواستم دست بگذارم، گردنش را کشید. دوباره یک دقیقه خیره شدم. دیدم فایده ندارد. صورتم را برگرداندم، او هم دوباره آمد رفیق شود.

    گفتم تو هم مثل خواهرزاده ام می مانی. تا محل می گذاری ، محل نمی گذارد وقتی قهر می کنی تازه آشتی می کند! جمع خندید

    گوشه مزرعه عقابی نشسته بود. عقابی که توسط صاحب اش اهلی شده بود. نزدیک اش رفتم و عکس گرفتم. صاحب مزرعه می گفت او را یکی از دوستان در معدن پیدا کرده. خودم بزرگ اش کرده ام.