RSS Feed

‘نخبگان قم’

  1. یک روز خوب در غار و امامزاده

    خرداد ۸, ۱۳۹۵ توسط مرتضی م

    بسم الله الرحمن الرحیم

    بنیاد نخبگان استان قم از طریق پیامک، دعوت به اردوی برون استانی غار چال نخجیر و مشهد اردهال نمود که از همان راه، اعلام حضور کردم.

    سفر از ساعت ۸:۳۰ صبح شروع می شد. حدود ساعت ۸ صبح به ورودی بنیاد که رسیدم در نگاه اول تعجب کردم، اما خیلی زود متوجه شدم که در را باز کرده اند و دوستان در سالن انتظار نشسته اند. همانجا ترکیب سفر را می شد فهمید

    سه آقای مجرد، سه خانم مجرد، یک پدر و پسر، یک مادر و دختر، یک زن و شوهر و دو مسئول از بنیاد  و حقیر کمترین

    البته هیچ کدام عضو بنیاد نخبگان نبودند (بنیاد عضو ندارد) و احراز صلاحیت شده برای استفاده از تسهیلات بنیاد بودند!!

    *

    ماشین هم مینی باس بود، نه خیلی پیشرفته و نه خیلی قدیمی. اما کولر داشت! هنگام سوار شدن بسته های طلقی شفاف دیدم که شامل کیک و موز و شیرکاکائو بود و ترکیب نسبتاً مناسبی برای صبحانه سفری محسوب می شود. طبق عادت به آخر ماشین رفتم که حسین آقا آنجا نشسته بود و خیلی جدی به چیزی که هنوز هم نفهمیدم چه بود نگاه می کرد!

    مسیر غار چال نخجیر بود و راننده بدون معطلی به راه افتاد. بعد از ثبت ساعت وارد جاده قدیم اصفهان شدیم و …

    بعد از یک ساعت تابلوی نراق ۱۵ کیلومتر، حاکی از نزدیک شدن به مقصد بود. ما بین کوه ها که حالت شکارگاهی داشت، جاده پیچ می خورد اما پیچ ها امن بودند و هیچ نشانی از استرس در چهره راننده و دوستان نبود و همه ساکت نشسته بودند، جز خانم و آقایی که گاهی در گوش هم پچ پچ می کردند.

    مادری هم که همراه مان بود دست از مفاتیح بر نمی داشت. بنده هم مشغول ور رفتن به گوشی بودم

    *

    ساعت ۱۰:۳۰ به محوطه ورودی غار رسیدیم. محوطه ای که پارکینگ خوبی داشت، پله می خورد به ورودی غار می رسید، عاری از هر گونه درخت و گیاهی! تا سازمان گرفتن دوستان نیم ساعتی طول کشید و بلیط ها را دست مان دادند

    ساعت ۱۱:۱۰ بعد از نشان دادن بلیط هفت هزار تومانی وارد غار شدیم (این بلیط را بنیاد رایگان به ما داد). بادی شدید و نسبتاً خنک می آمد که شبیه کولر آبی بود. ورودی غار بسیار تاریک بود و چشمان ما که عادت به نور شدید محوطه کرده بود، نمی توانست درست ببنید. آرام آرام با گرفتن نرده آهنی وسط راهرو به لابی غار رسیدیم، در آنجا جوانی با صدای رسا بعنوان لیدر توضیح می داد:

    به غار چال نخجیر خوش آمدید. نخجیر یعنی شکارگاه، کوه های اطراف هم در گذشته شکارگاه خوانین بوده. این غار دومین غار آهکی دنیا است با ترکیب ۹۵% آهک، طول اش ۱۲ کیلومتر است که ما بیشتر از ۱۲۰۰ نمی رویم، شامل سه طبقه است، دریاچه ای که ما داخل اش نمی رویم، طبقه میانی و طبقه بالا

    دیواره غار، رنگ سفید مرده ای داشت و مانند گل کلم سفید، تپه تپه کوچک بود. دقیقاً تپه هایی به همان اندازه تپه های گل کلم.

    شیب به سمت داخل داشت، از دالانی باریک گذشتیم و سنگ های عظیم تراورتن گاهی نمایان می شد. حیران عظمت خدا و خلقت اش بودم. هرجای غار جذابیت خاص خودش را داشت

    دالان باریک می شد

    پهن می شد

    سنگ ها چهره خاصی به خود می گرفتند

    جایی آب از بالا قطره قطره می چکید

    جایی خشک بود

    جایی پا گلی می شد

    جایی سنگ ها اریب بودند

    گویی معماری حرفه ای با ریاضیات منظم خاص خودش اینجا را چیده بود!

    و بسیار خوشوقت بودم که توانست ام این غار زیبا را ببینم.

    در بین راه با دوستان گرم صحبت شده بودیم و آشنایی ها بیشتر می شد.

    مسیر طولانی غار اکثر همسفرها را خسته کرده بود. در راه برگشت با پیرمردی که سابقاً عشایر بود هم صحبت شدم و از جزئیات زندگی عشایری اش پرسیدم.

    *

    برای صرف ناهار سوار مینی بوس شدیم. راننده بسیار خوش برخورد بود و غر غر نکرد. جاده کوهستانی تر شد و شیب جاده زیاد شد. مانند این جاده ای که در سریال موش و گربه از تپه بالا و پایین می رود، منتهی آسفالتی با پوشش طبیعی بیابانی

    ناهار در جایی بین غار و مشهد اردهال توقف کردیم. جایی سر سبز.

    در آلاچیق های آنجا نشستم و منتظر ناهار بودیم. بحث جالبی میان دوستی مخترع، دوستی که تخصص IT داشت و دانش آموخته برتر دانشگاهی بود و بنده صورت گرفت. از مشکلاتی که در نمایشگاه بوجود می آید، باگ های امنیتی کارت خوان ها، نکات میکروکنترولرها و و و

    با جوجه کبابی اعلی و دود ترش خنکی که در پارچ بزرگ سفالی ریخته شده بود پذیرایی شدیم. دوغ بسیار عالی بود.

    *

    بعد از صرف ناهار به مشهد اردهال راهی شدیم.

    راهی کوتاه رفتیم و با دوستی که تخصص محیط زیست داشت در مورد جمعیت ایران و آینده صحبت های خوبی شد. البته خدمت شان شاگردی کردم و نکات خوبی بیان فرمودند.

    *

    مشهد اردهال برای زیارت رفتیم. مشهد اردهال روستایی بود در دامنه کوه، پر از درخت و امامزاده ای عظیم الشان.

    یک ساعتی توقف داشتیم و دوباره با بستنی و آب خنک پذیرایی شدیم و به قم برگشتیم.

    *

    وقت رسیدن برگه ای دادند که نظر سنجی کردم.

    تمام گزینه ها را خیلی خوب (بالاترین نمره ای که در برگه بود) انتخاب کردم

    و این روز خوب تمام شد.